یک روز هنگامی که خورشید با رنگهای نارنجی و ارغوانی بر فراز الدوریا غروب ...
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝑻𝒘𝒐
────⟡────
یک روز، هنگامی که خورشید با رنگهای نارنجی و ارغوانی بر فراز اِلدوریا غروب میکرد و سایهها بلندتر و ترسناکتر میشدند، لیرا در کنار اِلارا نشسته بود. باد سردی از سمت کوهستان وزیدن گرفت و گرد و غبار خشک را در کوچههای آسترا به رقص درآورد. لیرا احساس کرد که چیزی در هوا تغییر کرده است؛ تنشی نامرئی که گویی کوهستان را در بر گرفته بود.
"اِلارا،" لیرا با صدایی که از نگرانی میلرزید، پرسید، "امروز هوا چقدر سنگین است. احساس میکنم چیزی در حال وقوع است... چیزی شوم."
اِلارا نگاهی عمیق به لیرا انداخت. "سایهها در حال بیدار شدن هستند، لیرا. مالاکور نزدیکتر شده است. او حس میکند که گوهر آذرخش در دسترس است. اما او نمیداند که گوهر فقط یک شیء نیست؛ بلکه قلب تپندهی اِلدوریاست و محافظان کهنی دارد که از آن پاسداری میکنند."
ناگهان، صدای زوزهی باد شدت گرفت و به جیغی وهمآلود تبدیل شد. از سمت کوهستان، نوری سبز رنگ و بیمارگونه برای لحظهای کوتاه در آسمان پدیدار شد و سپس ناپدید گشت. مردم آسترا وحشتزده به آسمان خیره شدند.
"این نشانهی بدی است،" اِلارا با چهرهای رنگ پریده گفت. "جادوی سیاه مالاکور در حال گسترش است. او ارواح کوهستان را به خدمت گرفته است. لیرا، زمان آن رسیده که حقیقت را بدانی. تو تنها نیستی. قدرت اِلدوریا در تو جریان دارد. تو وارث کسانی هستی که زمانی از جادوی طبیعت برای محافظت از این سرزمین استفاده میکردند."
اِلارا لیرا را به اتاق زیرشیروانی خانهاش برد. جایی که پر از کتابهای کهنه، گیاهان خشک شده و اشیاء مرموز بود
نظرتون؟ تا حمایت نشه پارت بعدی رو نمیزارم بابا گناه دارم زحمت میکشم حمایت کنیدددد (میدونم ریدم ولی خب)😀💔 و جایی که " میزارم ینی یکی حرف میزنه اینم در نظر داشته باشید
────⟡────
#کیپاپ #داستان #فانتزی #رمان #تاریک #کیدراما #سریال #سئول #ژاپن #استری_کیدز #ادیت #کره_جنوبی #فلیکس #تیک_تاک #پینترست #هیونجین #سریال_کره_ای #اسپا #انهایپن #سولی #ناراحت #عشق #نسبت #فالو #لایک #لینو #بی_تی_اس #کیپاپ #اکسپلور #جیسو #جنی #لیسا #بیبی_مانستر #ایتزی #ویسگون #تابع_قوانین_ویسگون
────⟡────
یک روز، هنگامی که خورشید با رنگهای نارنجی و ارغوانی بر فراز اِلدوریا غروب میکرد و سایهها بلندتر و ترسناکتر میشدند، لیرا در کنار اِلارا نشسته بود. باد سردی از سمت کوهستان وزیدن گرفت و گرد و غبار خشک را در کوچههای آسترا به رقص درآورد. لیرا احساس کرد که چیزی در هوا تغییر کرده است؛ تنشی نامرئی که گویی کوهستان را در بر گرفته بود.
"اِلارا،" لیرا با صدایی که از نگرانی میلرزید، پرسید، "امروز هوا چقدر سنگین است. احساس میکنم چیزی در حال وقوع است... چیزی شوم."
اِلارا نگاهی عمیق به لیرا انداخت. "سایهها در حال بیدار شدن هستند، لیرا. مالاکور نزدیکتر شده است. او حس میکند که گوهر آذرخش در دسترس است. اما او نمیداند که گوهر فقط یک شیء نیست؛ بلکه قلب تپندهی اِلدوریاست و محافظان کهنی دارد که از آن پاسداری میکنند."
ناگهان، صدای زوزهی باد شدت گرفت و به جیغی وهمآلود تبدیل شد. از سمت کوهستان، نوری سبز رنگ و بیمارگونه برای لحظهای کوتاه در آسمان پدیدار شد و سپس ناپدید گشت. مردم آسترا وحشتزده به آسمان خیره شدند.
"این نشانهی بدی است،" اِلارا با چهرهای رنگ پریده گفت. "جادوی سیاه مالاکور در حال گسترش است. او ارواح کوهستان را به خدمت گرفته است. لیرا، زمان آن رسیده که حقیقت را بدانی. تو تنها نیستی. قدرت اِلدوریا در تو جریان دارد. تو وارث کسانی هستی که زمانی از جادوی طبیعت برای محافظت از این سرزمین استفاده میکردند."
اِلارا لیرا را به اتاق زیرشیروانی خانهاش برد. جایی که پر از کتابهای کهنه، گیاهان خشک شده و اشیاء مرموز بود
نظرتون؟ تا حمایت نشه پارت بعدی رو نمیزارم بابا گناه دارم زحمت میکشم حمایت کنیدددد (میدونم ریدم ولی خب)😀💔 و جایی که " میزارم ینی یکی حرف میزنه اینم در نظر داشته باشید
────⟡────
#کیپاپ #داستان #فانتزی #رمان #تاریک #کیدراما #سریال #سئول #ژاپن #استری_کیدز #ادیت #کره_جنوبی #فلیکس #تیک_تاک #پینترست #هیونجین #سریال_کره_ای #اسپا #انهایپن #سولی #ناراحت #عشق #نسبت #فالو #لایک #لینو #بی_تی_اس #کیپاپ #اکسپلور #جیسو #جنی #لیسا #بیبی_مانستر #ایتزی #ویسگون #تابع_قوانین_ویسگون
- ۳.۸k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط