{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرشته ی من✨🧚‍♂️

فرشته ی من✨🧚‍♂️
p44
°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
*ویو رزی*
ادم جایز الخطاست(نمیدونم درست نوشتم یا نه)ولی باید قول بدی دیگه ای این کارا نکنی
با شدت برگشت سمتم چشاش اندازه کاسه باز شد
_طلعت...تو که گفتی اینجا نیس
=نبود...نمیدونم چجوری اومده
جیمین سریع اومد سمتم داشت چکم میکرد
_خوبی؟چیزیت نشده؟سالمی؟تو جنگل حیون وحشی بهت حمله نکرد؟؟
چشاتو ببینم...چیزی بهت نخوره؟؟پات درد نمیکنه
+..😐تو مطمئنی چیزی به سرت نخوره...یهو رپر شدی...آروم تر نفست گرفت کبود شدی آلان میمیری
_بیا طلعت میبینی چقد نمک نشناسه...
یدونه زدم پس کلش که دست از سرش گرفت
+همین الان داشتی عر میزدی که من برگردم حالا شدم نمک نشناس؟بنظرت تو نمک نشناس نیستی
=دعوا هاتون رو بزارید برا بعدا...فعلا بیاید یه چیزی بخورید
+جونگکوکککک(داد)
_یا جد پی دی نیم...جونگکوک کو
+بالاعه گفتم اونجا بمونه
یهو با دو از پله ها اومد تو چشاش نگا کردم میگفت چی شده
+اروم باش چیزی نشده...گقتم بیای یه چیزی بخوریم
پوکر نگام کرد
+عه...قیافت اونجوری نکن
جیمین دستمو گرفت رفتیم توی آشپز خونه
برگشتم سمت جونگکوک دستمو به معنای بیا تکون دادم جیمین هم نگاش کرد
جونگکوک نگا جیمین کرد چشم غره ای بهش رفت اومد سمتم دست منو جیمین رو جدا کرد
بعد زل زد به جیمین
_چته؟
جونگکوک هم اداشو در اوراد
یادم نبود..اینا آشنایی خوبی نداشتن....🤦‍♀️
●○●○●○●○●○●○●○●○●○
*ویو لیا فرداش*
با حس اینکه شاش(نمیدونم هدفم از نوشتن این چی...)دارم از خواب بیدار شدم
خواستم برم سمت دستشویی که صدای در اومد
ایشش خروس بی محل
با همون موهای در هم و چهره ی خوابالو رفتم سمت در
تا درو باز کردم با چهره ی رزی و جونگکوک و جیمین که چشاشون اندازه ی گردو شده بود بهم زل زده بودم
وا اینا چشونه
×چیه ؟چتونه؟...خوشگل ندید
(هنوز خواب‌آلوده و متوجه اینکه رزی و جونگکوگ اومدن نشده...یعنی یجورایی مغزش آپلود نشده)
همینطوری داشتم نگاشون میکردن که به خودم اومدم رزی جونگکوک... رفتم جلو آینه نگا سر و وضعم کردم دیدم یه پاچه شلوارم بالا بود لباسم توی تنم خراب شده بود موهام هم که انگار رعد و برق بهم خورده برگشتم سمت در دیدم داشتن جلو خودشون رو میگرفتن
دو پا داشتم دک ما دیگه قرض گرفتم دویدم توی اتاق درم بستم تکیه دادم به در یا خدا چرا اینجوری بودممم صدستحیجصوقحلجحثد۲ولکیمنث(جیغ)
چند تا نفش عمیق کشیدم
×خب لیا آروم باش چیزی نشده...بهرحال ادم از خواب بیدار بشه اینطوریه الان..الان باید خودمو درست کنم برم پایین انگار نه انگار چیزی شده....هوففف لباس خوابمو عوض کردم رفتم سمت اینه موهامو شده کردم و دم اسبی بستم...یه برق لب زدم و نفس عمیق کشیدن کارو تموم کردم..ادامه دارد
🐈💛
دیدگاه ها (۲)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part26رفتم تو سوار آسانسور شدمدرو باز کردم و ...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

پارت ۲۲بعد کلی تفریح عمو تلویزیون و خاموش کرد و و میز کنار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط