پارت ۲۲
پارت ۲۲
بعد کلی تفریح عمو تلویزیون و خاموش کرد و و میز کنار کشید و رو به روم پایین پاهام نشست دیدم گچ پام نیس، عمو کی اینا رو درآورده بود؟؟
جین:خب الان میخوام سعی کنی راه بریباشه؟ ببین میتونی
جیا:ولیمن میترسم دردم بیاد
جین: میدونم ولی اگر پات و تکون ندی و راه نری شاید بعدن تو راه رفتن مشکلپیدا کنی بچه
جیا :باشه
آروم عمو دستام و گرفت و آروم بلند شدم و پام و رو زمین گذاشتم خیلی درد نداشت ولی اون یکم درد باعث میشد اذیت شم
اولش کمی همونجور وایسادم وقتی خواستم راه برم قدم اول و نزاشته بودم یهو درد بدی تو پام پیچید و باعث شد بخورم زمین
جین:خوبی بچه؟
جیا: آیی درد میکنه
جین: خیله خب چیزی نیس
آروم عمو بلندم کرد و داخل اتاق برد انگار شبو باید همینجا سپری کنم
گذاشت رو تخت و رو به روم وایساد
جین: تو و جونگکوک اینجا میخوابید لباسات تو کمده جونگکوک گذاشته بعد اگرخواستی لباستو عوض کنی به جونگکوک بگو الانم خوب خوب استراحت کن فردا میریم مطب من تا ببینم پات در چه اوضاعیه
جیا:باشه مرسی عمو ، امم امشب خیلی بهم خوشگذشت
جین:وظیفه بود پرنسس
آروم خدافظی کرد و رفت بیرون
آروم خودم و عقب تر کشیدم و سرم و رو بالشت گذاشتم و دراز کشیدم و به سقف نگا میکردم
نمیدونم چقدر گذشته بود که در باز شدو کوک اومد داخل نگاهی بهم انداخت
خودمو زدم به خواب تا ببینم چیکار میخواد بکنه رفت سمت کمد و لباسشو در آورد و با یه تیشرت عوضش کرد
عجی بدن عضله ای داره
بعد لباسامو برداشت و اومد سمتم نمیدونم چرا استرس گرفتم آروم چشمامو بستم تا شک نکنه تخت پایین رفت و نشونه ی این بود که اومده رو تخت آروم دستش و رو بازو هام حس کردم
آروم لباسم و از تنم داشت درمیورد و این باعث خجالتم میشید آروم لباسم و کامل درآورد ، نتونستم تحمل کنم و دستام و جلوی بدنم گرفتم و آروم چشمامو باز کردم
جیا :ت..ت..تو
کوک: هیشششچیزی نیس
بی توجه به منه ترسیده و گیج لباسی تنم کرد که خیلی ناز و خوشگل بود یهویی دامنم و دراورد حتا نزاشت اون لحظه رو حضم کنم آروم دستی روی رون لختم کشید و شورتکی تنم کرد
همونجور خشک شده نگاش میکردم و که سمت صورتم خم شد و رو لبم لیسی زد و آروم بوسید
دستش و دور کمرم حلقه کرد و منو سمت خودش کشید و دراز کشید و منو تو بغلش حبس کرد
کلی تقلا کردم ولی در آخر با ماساژ های آرومش رو کمرم به خواب رفتم ....
بعد کلی تفریح عمو تلویزیون و خاموش کرد و و میز کنار کشید و رو به روم پایین پاهام نشست دیدم گچ پام نیس، عمو کی اینا رو درآورده بود؟؟
جین:خب الان میخوام سعی کنی راه بریباشه؟ ببین میتونی
جیا:ولیمن میترسم دردم بیاد
جین: میدونم ولی اگر پات و تکون ندی و راه نری شاید بعدن تو راه رفتن مشکلپیدا کنی بچه
جیا :باشه
آروم عمو دستام و گرفت و آروم بلند شدم و پام و رو زمین گذاشتم خیلی درد نداشت ولی اون یکم درد باعث میشد اذیت شم
اولش کمی همونجور وایسادم وقتی خواستم راه برم قدم اول و نزاشته بودم یهو درد بدی تو پام پیچید و باعث شد بخورم زمین
جین:خوبی بچه؟
جیا: آیی درد میکنه
جین: خیله خب چیزی نیس
آروم عمو بلندم کرد و داخل اتاق برد انگار شبو باید همینجا سپری کنم
گذاشت رو تخت و رو به روم وایساد
جین: تو و جونگکوک اینجا میخوابید لباسات تو کمده جونگکوک گذاشته بعد اگرخواستی لباستو عوض کنی به جونگکوک بگو الانم خوب خوب استراحت کن فردا میریم مطب من تا ببینم پات در چه اوضاعیه
جیا:باشه مرسی عمو ، امم امشب خیلی بهم خوشگذشت
جین:وظیفه بود پرنسس
آروم خدافظی کرد و رفت بیرون
آروم خودم و عقب تر کشیدم و سرم و رو بالشت گذاشتم و دراز کشیدم و به سقف نگا میکردم
نمیدونم چقدر گذشته بود که در باز شدو کوک اومد داخل نگاهی بهم انداخت
خودمو زدم به خواب تا ببینم چیکار میخواد بکنه رفت سمت کمد و لباسشو در آورد و با یه تیشرت عوضش کرد
عجی بدن عضله ای داره
بعد لباسامو برداشت و اومد سمتم نمیدونم چرا استرس گرفتم آروم چشمامو بستم تا شک نکنه تخت پایین رفت و نشونه ی این بود که اومده رو تخت آروم دستش و رو بازو هام حس کردم
آروم لباسم و از تنم داشت درمیورد و این باعث خجالتم میشید آروم لباسم و کامل درآورد ، نتونستم تحمل کنم و دستام و جلوی بدنم گرفتم و آروم چشمامو باز کردم
جیا :ت..ت..تو
کوک: هیشششچیزی نیس
بی توجه به منه ترسیده و گیج لباسی تنم کرد که خیلی ناز و خوشگل بود یهویی دامنم و دراورد حتا نزاشت اون لحظه رو حضم کنم آروم دستی روی رون لختم کشید و شورتکی تنم کرد
همونجور خشک شده نگاش میکردم و که سمت صورتم خم شد و رو لبم لیسی زد و آروم بوسید
دستش و دور کمرم حلقه کرد و منو سمت خودش کشید و دراز کشید و منو تو بغلش حبس کرد
کلی تقلا کردم ولی در آخر با ماساژ های آرومش رو کمرم به خواب رفتم ....
- ۵۰۴
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط