{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~
Part ²⁰
~~~~~~~~
(ویو ا/ت)
ما الان دیگه زن و شوهریم وای ذوق
بعد از تموم شدن مراسم با کوک به سمت ماشین رفتیم و حدود دو ساعت تا خونه راه بود من اون ساعتو خوابیدم
|ویو دو ساعت بعد|
از خواب بیدار شدم دیدم هنوز تو ماشینم
یه نگاهی به دور و برم کردم دیدم جونگکوک به ماشین تکیه داده و داره سیگار میکشه رسیده بودیم عمارت
از ماشین پیاده شدم و رفتم سمتش که نزاشت حرفمو بزنم گفت
کوک: برو تو
چی ؟ ولش مهم نی
رفتم سمت در و آروم رفتم سمت پله ها
پله هارو آروم طی کردم و رسیدم به اتاق رفتم لباس هامو عوض کردم و لباس عروس و گذاشتم سر جاش خسته بودم اونم خیلی بعد از چند دقیقه که خوابم نبرد
با صدای در خواب از سرم کلا پرید و رفتم سمت در در و باز کردم
با قامت بزرگ کوک مواجه شدم که چشاش خمار بودد اونم خیلی
اومدم تو و منو گرفت و چسبوند به در و در قفل کرد و ارو لبشو آورد سمت گوشم جوری که نفس های داغش به صورتم میخورد می‌بوسید همش تقلا میکردم ولی فایده نداشت
بعد از چند مین بلاخره از لب هام دست کشید و براید استایل بلغم کرد و سمت تخت رفت
منو گذاشت رو تخت و ......................

ادامه دارد


پارت بعد اسماته
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۱ تو کامنت ها 💘

(عشق ممنوعه) *part ¹⁹*~~~~~~~~~~...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت7ویو اتصبح ب...

" سه شنبه "" ویو لیا " امروز روز عروسی بود و من واقعا دلم نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط