{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"درخواستی"

"درخواستی"

چندساعت بعد از یه ترافیک شدید به شرکت رسید.
با قدم های تند وارد شرکت شد.
$چقدر لطف کردی..خیلی زود رسیدی
با چشم های خشمگین نگاهش کرد
_ولم کن، روز مزخرفی داشتم
بدون اهمیت از کنار پسر رد شد و به سمت دفتر رئیس رفت.
_رئیس..جونگکوکم
بعداز چند ثانیه
×بیا تو
بدون هیچ مکثی در رو باز کرد و وارد دفتر رئیس شد.
روبه روی میز کار رئیسش ایستاد و پرسید
_بامن کاری داشتید؟
رئیس پوشه ای رو از روی میزش برداشت و به جونگکوک داد
×پروژه جدید داریم
خونسرد جواب داد
_خب؟
عینکش رو جابه جا کرد و به صندلی چرمیش پشت داد
×و تنهایی از پسش برنمیای
با تعجب ابرویی بالا انداخت
_منظورتون چیه؟!
رئیس ادامه داد
×برات شریک انتخاب کردم
با لحن تندی جواب داد
_من به شریک احتیاجی ندارم
×داری
با حرص پرسید
_اون کیه؟
رئیس خواست جواب بده که در باز شد
+سلام رئیس کارم داشتید؟!
باهم چشم تو چشم شدن..
×چه به موقع
با لبخند گفت و ادامه داد
×بچه ها امیدوارم توی این پروژه عالی باشید. فایتینگ
هردوتا با بهت به رئیس نگاه کردند
_+چی؟
رئیس با بی اهمیتی همونطور که سرش توی گوشی بود گفت
×فایتینگ..میتونید برید


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۹)

حمایت شهhttps://wisgoon.com/jeonss

"درخواستی"صدای تق تق پاشنه کفش سکوت رو می شکست.از استرس پاها...

"درخواستی"با اصرار دوستات به پشت حیاط مدرسه رفتی..اصلا نمیدو...

The best experience of my life

همخونه اجباری... پارت 68"ویو جئون جونگ کوک"دونگ وو هنوز وسط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط