"درخواستی"
"درخواستی"
صدای تق تق پاشنه کفش سکوت رو می شکست.
از استرس پاهاشو به زمین میکوبید.
_میشه بس کنی؟
+میشه نگاه کردن به منو بس کنی؟
حرفی نزد.
انتظار این جوابو نداشت..
_وکیلت دیر کرد.
با پوزخند گفت
+وکیلمون!
یکی از ابروهاشو داد بالا...درست گفت.
در با شدت زیاد باز شد.
مردی قدبلند و خوش هیکل با پوشه ای ابی رنگ وارد دفتر شد.
=سلام ، متاسفم بابت تاخیر.
هردو سرشون تکون داون و حرفی نزدن
=برای طلاق توافقی اماده اید؟
هردو همزمان گفتن
_+بله
نگاهشون بهم گره خورد،اما سریع از هم چشم برداشتند.
با انتظار به وکیل نگاه میکردند.
=یه مشکلی وجود داره.
+چه مشکلی؟!
وکیل به برگه هایی که روی میز چیده بود نگاه کرد و عینکش رو جابه جا کرد
=راستش..چندتا مدارک کامل نشدن
_و تو کامل نکردی؟! پس برای چی اینجایی؟
+من برای این کارا وقت ندارم!
_فکرنکن فقط تو سرت شلوغه!
خواست جوابی بده که..
=بسه! منم اعصابی برای بحث شماها ندارم.
نگاه عصبی بهم انداختند
=برید..هفته دیگه بیاید؛یادتون باشه.
_+چی!!
هردو با تعجب گفتند
=مطمئنم واضح گفتم، هفته دیگه!
_فوق العادست..بی نظیره!
=قطعا
و با چهره ای خندان بدون یاداوری گندی که زده بود انها را به بیرون هدایت کرد.
+حتی نمیتونی یه وکیل درست پیدا کنی!
دستاشو گذاشت توی جیب و گفت
_چرا خودت دنبال وکیل نگشتی؟!
حرفی نزد و بعد با بهونه ی همیشگی گفت
+سرم شلوغ بود
پوزخندی زد و گفت
_مثل همیشه
دختر از حرف پسر چشماشو چرخوند و با زنگ تلفن بیرون رفت
در همین حین پسر هم تماسی از شرکت داشت.
$کجایی جونگکوک؟!..از کار عقب موندیم..زود بیا
_باشه
تماس رو قطع کرد و با دستش موهاشو عقب داد
_اوف
ادامه دارد....
بچه ها حمایت نمیکنید!..
راستی..نظرتون چیه توی تلگرام یا سروش براتون چنل بزنم اونجا بزارم؟!هوم؟
بگیدد..🙏🏻🙏🏻
صدای تق تق پاشنه کفش سکوت رو می شکست.
از استرس پاهاشو به زمین میکوبید.
_میشه بس کنی؟
+میشه نگاه کردن به منو بس کنی؟
حرفی نزد.
انتظار این جوابو نداشت..
_وکیلت دیر کرد.
با پوزخند گفت
+وکیلمون!
یکی از ابروهاشو داد بالا...درست گفت.
در با شدت زیاد باز شد.
مردی قدبلند و خوش هیکل با پوشه ای ابی رنگ وارد دفتر شد.
=سلام ، متاسفم بابت تاخیر.
هردو سرشون تکون داون و حرفی نزدن
=برای طلاق توافقی اماده اید؟
هردو همزمان گفتن
_+بله
نگاهشون بهم گره خورد،اما سریع از هم چشم برداشتند.
با انتظار به وکیل نگاه میکردند.
=یه مشکلی وجود داره.
+چه مشکلی؟!
وکیل به برگه هایی که روی میز چیده بود نگاه کرد و عینکش رو جابه جا کرد
=راستش..چندتا مدارک کامل نشدن
_و تو کامل نکردی؟! پس برای چی اینجایی؟
+من برای این کارا وقت ندارم!
_فکرنکن فقط تو سرت شلوغه!
خواست جوابی بده که..
=بسه! منم اعصابی برای بحث شماها ندارم.
نگاه عصبی بهم انداختند
=برید..هفته دیگه بیاید؛یادتون باشه.
_+چی!!
هردو با تعجب گفتند
=مطمئنم واضح گفتم، هفته دیگه!
_فوق العادست..بی نظیره!
=قطعا
و با چهره ای خندان بدون یاداوری گندی که زده بود انها را به بیرون هدایت کرد.
+حتی نمیتونی یه وکیل درست پیدا کنی!
دستاشو گذاشت توی جیب و گفت
_چرا خودت دنبال وکیل نگشتی؟!
حرفی نزد و بعد با بهونه ی همیشگی گفت
+سرم شلوغ بود
پوزخندی زد و گفت
_مثل همیشه
دختر از حرف پسر چشماشو چرخوند و با زنگ تلفن بیرون رفت
در همین حین پسر هم تماسی از شرکت داشت.
$کجایی جونگکوک؟!..از کار عقب موندیم..زود بیا
_باشه
تماس رو قطع کرد و با دستش موهاشو عقب داد
_اوف
ادامه دارد....
بچه ها حمایت نمیکنید!..
راستی..نظرتون چیه توی تلگرام یا سروش براتون چنل بزنم اونجا بزارم؟!هوم؟
بگیدد..🙏🏻🙏🏻
- ۴۶
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط