{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اِعـتـِراف مـیکـُنَم کِــه

اِعـتـِراف مـیکـُنَم کِــه
« بـاخـتَـم »❢

⚅ تـاسـَم «جـُفـت» بُـود وَلـی« جُـور» نَـَبـود⚅

♠بــَرگـه هـام « آس » بُــود

وَلــی « حـُکـم » نَبــود♠

آخــَرِش شـُد یِـکـی ❥ بـُود

یِکـی ❥ نـابُـود
✂ هــِهـ ـ ـ ـ ـ ✃
ًـ ـًـ ـًــ ــًــ ـــًــ ــــًــ ـــــ
دیدگاه ها (۱۷)

Forced MarriagePart 57صبح روز بعدهمه چیز عادی به نظر می‌رسید...

P : 13

مهمونی پارت ۶۱

ᴘᴀʀᴛ ۳۹ | یه تغییر بزرگچند سال گذشت...آرا دیگه اون دختر خجال...

پارت ۴۰ — تا قبل از طلوعشب از نیمه گذشته بود.یونگی هنوز از ت...

📸 عکس آخرپارت دوم: «چیزی که نباید می‌دید»روز اول سفر، همه‌چی...

پارت بیست‌ و چهارم | پروازبالاخره به فرودگاه رسیدیم.بعد از ت...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط