{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

خرگوش درون ددی$

خرگوش درون ددی$
فصل : ۱$
پارت : ۷$

کایرا شروع کرد به درست کردن غذا تصمیم داشت دونوع غذا درست کنه کیم چی،بی بیم باپ،درسته اون زیاد آشپزی نمی‌کردولی اشپزیش عالی بودیک ساعت گذشت غذا درست شد تزئین کرد و به خدمتکاران گفت کوک وتهیونگ رو صدا کنن.

کوک : تو آشپزی کردی؟؟.

کایرا : اوم.

تهیونگ : کایرا خانوم چی کرده داداشش رو دیوونه کرده!!.

کایرا : بخورید.

کوک : واییییی چقدر خوشمزس.

تهیونگ : خواهرم مثل خودم استعداد بیش از حد داره.

کایرا : درسته،داداشی جشن ساعت چند شروع میشه؟؟.

تهیونگ : جشن توی تالار هست و ساعت ۱۲:۳۰ شروع میشه تاساعت۱۹تموم میشه.

کایرا : اوکی فقط شاید من دیر تر بیام.

تهیونگ : چرا؟؟.

کایرا : داداش من تازه از مدرسه میام بیاد همه ی کارام رو خیلی زود انجام بدم وبیام شاید نیم ساعت دیر تر اومدم.

تهیونگ : اوکی پس صبر میکنیم.

کوک : غذای من تموم شد میرم بخوابم.

کایرا : بایییی،داداش میتونم امشب پیش تو بخوابم؟؟.

تهیونگ : حتماااا.

کایرا : ممنون.

غذاشون تموم شد رفتن بالا تهیونگ اول دوش گرفت و بعد اومد بیرون فقط شلوارک داشت.

کایرا : داداش عجب رون های سفیدی دارییییی.

تهیونگ :یااااا!بچه خجالت بکش.

کایرا : داداشیییی بقل.

تهیونگ هم روی تخت پیش کایرا خوابید واونو توی آغوشش کشید.

تهیونگ :خوبه؟؟.

کایرا : تهیونگ؟؟

تهیونگ : چی شده؟؟.

کایرا : در طول هفته چند بار وزش می‌کنی؟؟.

تهیونگ : چهار،پنج بار چطور مگه؟.

کایرا : سیس پکات خیلی بزرگه!!.

تهیونگ : پس بنظرت دخترا می میرن؟؟،کایرا..........کایرا؟؟

تهیونگ نگاهی به کایرا انداخت کایرا خواب بود.

تهیونگ : او چه زود می خوابه!!.

ویو ساعت شش
کایرا باصدای زنگ اول گوشیش بیدارشد به سمت آشپزخونه صبحونه درست کرد خورد به سمت اتاق خودش رفت لباساش رو پوشید کیفش رو برداشت و به سمت اتاق تهیونگ رفت بوسی رو لپ داداشش گذاشت و به سمت مدرسه رفت .

گاهی وقتا یک شب تبدیل به بزرگ ترین جرقه زندگیت میشه✨
شرط ها:

لایک : ۶
بازنشر : ۲
کامنت : ۴
دیدگاه ها (۰)

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۶$کایرا : خب بریم سوارشیم.کوک ...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۵$کایرا : راستی داداش!!.تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط