خرگوش درون ددی$
خرگوش درون ددی$
فصل : ۱$
پارت : ۵$
کایرا : راستی داداش!!.
تهیونگ : هوم؟.
کایرا : می گم میشه بیام خونه تو زندگی کنم؟؟.
تهیونگ : اره بیا.
کایرا : چیزه.....دوست دخترت ناراحت نمیشه؟؟.
تهیونگ : کوچولو من تنهام دوست دختر ندارم بیا.
کایرا : باشه،مرسی.
تهیونگ : خواهش می کنم بعد از ظهر میام دنبالت وسایلت رو جمع کن.
کایرا : باشه،بایییی.
زنگ خوردهمه رفتن خونه.
کایرا : سلام مامان.
مامان کایرا : سلام از تهیونک شنیدم می خوای بری خونش بمونی؟.
کایرا : اره،میتونم برم.
مامان کایرا : برو.
کایرا : پس من میرم اتاقم.
ویو کایرا
رفتم اتاقم وسایلم رو سر جایش گذاشتم ورفتن حموم کلا نیم ساعت طول کشید اومدم بیرون با حوله رو تخت نشستم ویک استراحت کردم بعد رفتم سمت کمد لباسام چمدون رو درآورد ولباس های مورد علاقه رو گذاشتم توش و...................... تقریبا کارام تموم شده بود فقط باید لباس میپوشیدم،آرایش کردم لباسام رو پوشیدم و رفتم تو گوشی تا صدای لاستیک ماشین اومد بدوبدو رفتم سمت درودرو باز کردم وپریدم بقل شخص عجیب بود،اون بنظر من داداشم، نبود از بقلش اومد بیرون اون داداشم نبود کوک بود داداشم بقلش بود خجالت کشیدم ورفتم تو بقل داداشم.
کایرا : سلام،خوبید؟؟.
تهیونگ : کوچولو خجالت نکش.
کوک : سلام.
تهیونگ کایرا رو براید استایل بقل کرد وگذاشتش روی مبل رفت سمت اتاقش وچمدون رو آورد.
کایرا : خودم میارم.
تهیونگ : نیاز نیست تو فقط بیا تو ماشین بشین.
کایرا : باشه.
تهیونگ رفت سمت ماشین.
کایرا : کوک تو چرا اومدی؟؟.
کوک : من با داداشت زندگی میکنم حوصلم سررفته بود اومدم.
کایرا : آها.
گاهی وقتایک شب تبدیل به بزرگ ترین جرقه زندگیت میشه✨
شرط ها:
لایک : ۶
بازنشر : ۲
کامنت : ۴
فصل : ۱$
پارت : ۵$
کایرا : راستی داداش!!.
تهیونگ : هوم؟.
کایرا : می گم میشه بیام خونه تو زندگی کنم؟؟.
تهیونگ : اره بیا.
کایرا : چیزه.....دوست دخترت ناراحت نمیشه؟؟.
تهیونگ : کوچولو من تنهام دوست دختر ندارم بیا.
کایرا : باشه،مرسی.
تهیونگ : خواهش می کنم بعد از ظهر میام دنبالت وسایلت رو جمع کن.
کایرا : باشه،بایییی.
زنگ خوردهمه رفتن خونه.
کایرا : سلام مامان.
مامان کایرا : سلام از تهیونک شنیدم می خوای بری خونش بمونی؟.
کایرا : اره،میتونم برم.
مامان کایرا : برو.
کایرا : پس من میرم اتاقم.
ویو کایرا
رفتم اتاقم وسایلم رو سر جایش گذاشتم ورفتن حموم کلا نیم ساعت طول کشید اومدم بیرون با حوله رو تخت نشستم ویک استراحت کردم بعد رفتم سمت کمد لباسام چمدون رو درآورد ولباس های مورد علاقه رو گذاشتم توش و...................... تقریبا کارام تموم شده بود فقط باید لباس میپوشیدم،آرایش کردم لباسام رو پوشیدم و رفتم تو گوشی تا صدای لاستیک ماشین اومد بدوبدو رفتم سمت درودرو باز کردم وپریدم بقل شخص عجیب بود،اون بنظر من داداشم، نبود از بقلش اومد بیرون اون داداشم نبود کوک بود داداشم بقلش بود خجالت کشیدم ورفتم تو بقل داداشم.
کایرا : سلام،خوبید؟؟.
تهیونگ : کوچولو خجالت نکش.
کوک : سلام.
تهیونگ کایرا رو براید استایل بقل کرد وگذاشتش روی مبل رفت سمت اتاقش وچمدون رو آورد.
کایرا : خودم میارم.
تهیونگ : نیاز نیست تو فقط بیا تو ماشین بشین.
کایرا : باشه.
تهیونگ رفت سمت ماشین.
کایرا : کوک تو چرا اومدی؟؟.
کوک : من با داداشت زندگی میکنم حوصلم سررفته بود اومدم.
کایرا : آها.
گاهی وقتایک شب تبدیل به بزرگ ترین جرقه زندگیت میشه✨
شرط ها:
لایک : ۶
بازنشر : ۲
کامنت : ۴
- ۵۲
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط