{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست داشتنی پارت

(دوست داشتنی) پارت 38

خدمتکار: آقا صبحونه
حاضره
ا.ت: بریم صبحونه
بخوریم تهیونی
تهیونگ: بریم ا.تی
ا.ت: فقط من برم لباسم
رو عوض کنم وای
لباس ندارم
تهیونگ:تو کمد لباس
هست
ا.ت: لباس مگه دختر
قبلا تو این خونه بوده
بگو ببینم تهیونی
تهیونگ: نه منظورم اینه
که از لباسایی که تازه خریدی
ا.ت: اها باشه توبرو پایین
تهیونگ: باشه
ــــــــــــــــــــــــــــ
ا.ت
یعنی میشه واقعا تهیونگ
منو دوست داشته باشه فکر
کنم داره دفترچه خاطراتم رو
خونده
[الان شاید برای شما پیش بیاد مگه تو دفتر خاطراتش چی نوشته]
دفتر خاطراتش
{من یه دختر ۱۹سالم که چند سالی بود عاشق یکی بودم یه روز اومد بهم گفت دوسم داره
منم گفتمش منم همینطور تصمیم گرفتیم باهم قرار بزاریم من نمیدونستم اون منو بخاطر چی میخواست بعد از اینکه رفتم خونشون فهمیدم یکی از دوستام اومد کمکم کرد بعد فهمیدم اینا
برادرن اون کمکم کرد برادرش رو از خونه بیرون کرد تهیونی خیلی منو کمکم میکنه احساس میکنم دارم بهش علاقمند میشم پس باید سریع
از اونجا برم چون اون یکی دیگه رو دوست داره}
نگاه به دفترچه خاطراتم کردم دیدم سر جای خودشه و درش هم قفله

#تهیونگ
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۱۰)

(دوست داشتنی) پارت 39خب چرا دوسم دارهتهیونگ: ا.تی چرا نمیایا...

(دوست داشتنی) پارت 40یک ساعت بعدتهیونگمگه چقدر این داره دوشم...

(دوست داشتنی) پارت37ا.ت: چی من بودمداری شوخی میکنی برای اینک...

(دوست داشتنی) پارت 36صبحخدمتکار: آقاتهیونگ:بلهخدمتکار: پدرتو...

love Between the Tides⁶⁶چهیونگ: ولی من حس میکنم اینجا یه چیز...

"سرنوشت "فصل ۲ P,8...ا/ت : حیحی .... شما ها لباس نمیخاین ؟؟....

خون آشام پنهان ۱۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط