My Fateful Destiny
My Fateful Destiny
سرنوشت شوم من
part 5
《 سلام 》
خانم کیم دوباره با همون لحن مهربونش جواب داد .
《 سلام عزیزم ... صبحت بخیر 》
《 ممنون صبح شما هم بخیر 》
بعد از چند دقیقه که گذشت خانم کیم سکوت بینشون رو شکست و گفت
《 راستی .. پسرم تهیونگ چند وقت خونه خواهرم بود .. امروز برمیگرده ... دیگه قرار نیست تنها باشی ... داداشی داره میاد پیشت 》
لبخندی روی چهره ی جونگ کوک نمایان شد
از اینکه قرار بود برادر داشته باشه خیلی ذوق زده بود ...
دوست داشت زودتر اون رو ببینه
خانم کیم همونطور که لقمه ای که برای جونگ کوک گرفته بود دو داشت به دستش میداد گفت
《 خب میدونی .. تهیونگ یکمی حساسه .. خب از اول لوسش کردم .. یکم رفتارش ممکنه تند باشه ... اگر حرفی زد به دل نگیری 》
《 اوهوم ... نه مشکلی نیست ..》
بعد از چند دقیقه صبحانه خوردن جونگ کوک تموم شد ..
《 خانم کیم ؟ 》
《 ببینمت .. دیگه منو اینجوری صدا نکن .. من مادر توئم .. میتونی با من راحت باشی
اسم من سوآ هست .. میتونی به اسم کوچیکم یا اگر افتخار بدی مادر یا مامان یا مامی هم صدام کنی 》
《 باشه ... مامان سوآ 》
سوجین دستی به گونه ی جونگ کوک کشید و گفت 《آفرین پسرم》
همین هین صدای زنگ در توی کل خونه پیچید
خدمتکار به سمت در رفت و در رو باز کرد ..
همین هین سوآ آروم تو صورت جونگ کوک زمزمه کرد
《 فکر کنم داداشت اومد... 》
چشمای جونگ کوک برق میزدند...
به در خیره شده بود ...
قامت کیم تهیونگ در چهارچوب در قرار گرفت که ......
شرطا ی پارت قبلی نرسیده بود پس دیگه شرط نمیزارن
و تا اطلاع ثانوی قهرم
سرنوشت شوم من
part 5
《 سلام 》
خانم کیم دوباره با همون لحن مهربونش جواب داد .
《 سلام عزیزم ... صبحت بخیر 》
《 ممنون صبح شما هم بخیر 》
بعد از چند دقیقه که گذشت خانم کیم سکوت بینشون رو شکست و گفت
《 راستی .. پسرم تهیونگ چند وقت خونه خواهرم بود .. امروز برمیگرده ... دیگه قرار نیست تنها باشی ... داداشی داره میاد پیشت 》
لبخندی روی چهره ی جونگ کوک نمایان شد
از اینکه قرار بود برادر داشته باشه خیلی ذوق زده بود ...
دوست داشت زودتر اون رو ببینه
خانم کیم همونطور که لقمه ای که برای جونگ کوک گرفته بود دو داشت به دستش میداد گفت
《 خب میدونی .. تهیونگ یکمی حساسه .. خب از اول لوسش کردم .. یکم رفتارش ممکنه تند باشه ... اگر حرفی زد به دل نگیری 》
《 اوهوم ... نه مشکلی نیست ..》
بعد از چند دقیقه صبحانه خوردن جونگ کوک تموم شد ..
《 خانم کیم ؟ 》
《 ببینمت .. دیگه منو اینجوری صدا نکن .. من مادر توئم .. میتونی با من راحت باشی
اسم من سوآ هست .. میتونی به اسم کوچیکم یا اگر افتخار بدی مادر یا مامان یا مامی هم صدام کنی 》
《 باشه ... مامان سوآ 》
سوجین دستی به گونه ی جونگ کوک کشید و گفت 《آفرین پسرم》
همین هین صدای زنگ در توی کل خونه پیچید
خدمتکار به سمت در رفت و در رو باز کرد ..
همین هین سوآ آروم تو صورت جونگ کوک زمزمه کرد
《 فکر کنم داداشت اومد... 》
چشمای جونگ کوک برق میزدند...
به در خیره شده بود ...
قامت کیم تهیونگ در چهارچوب در قرار گرفت که ......
شرطا ی پارت قبلی نرسیده بود پس دیگه شرط نمیزارن
و تا اطلاع ثانوی قهرم
- ۱.۶k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط