ویو ات

ویو ا/ت
مدرسه تموم شد رفتم خونه همیشه رو میزمون بادوم بود مامانم میگف امیگدال شبیه یه بادومه اون خیال داشت که اگه من بادوم بخورم امیگدالم بزرگ نیست و میتونم احساسم رو نشون بدم
+ سلام
# سلام دخترم اومدی
+ اره زود ناهارم رو میخورم میرم کتاب فروشی
# باشه بیا
یه کتاب فروشی مامانم داره که کتاب های قدیمی خودش ک دیگه نمیخونه رو اونجا میفروشه مامانم بخاطر کارای مامان بزرگم خیلی نمیتونه اونجا وایسه بخاطر همین من اونجا کار می‌کنم ناهارم رو که خوردم رفتم کتابخونه که همون پسر تو مدرسه اومد اسمشم فک منم جئون … عا جئون جانگکوک باشه
+ سلام خوش اومدی
مامانم میگف حداقل وقتایی ک مشتری میاد مجبورم لبخند بزنم تا مشتری جذب شه ولی من نمیدونستم لبخند چیه و چه ریکشنیه فقط دوتا گوشه لبمو میدادم بالا
_ سلام مرسی
+ میتونم کمکت کنم؟
_ عام یه کتاب میخوام اسمش هم یادم نمیاد ولی یجورایی ژانر ترسناکی داره
+ عام کتابای ترسناک توی اون لاین هستن ببین پیداش میکنی
_ هوم باشه ، راستی
+ بله؟
_ راس میگن ک تو احساس نداری؟
+ خب راستش نمی‌دونم
_ یعنی چی؟
+ یعنی اینکه خب من نمیخندم و گریه نمیکنم خجالت نمیکشم عصبی نمیشم و چیز خیلی عادیه نیست؟
_ عا چرا چرا هست ( لبخند)
+ اوهوم
_ عاااا ایول پیداش کردم
+ قیمت ۳۰۰ هزار وونه
_ خب خیلی ارزونه که
+ شاید
_ بیا (کارتشو داد)
+ خوش اومدی ( لبخند)
_ مرسی میبینمت
+فعلا
دیدگاه ها (۰)

Part 3ویو ا/تشاید بخاطر اینکه ترکم همه مسخرم میکنن به هرحال ...

شامم‌با کوک‌تموم شد منو رسوند خونه و رفت فردا روزیه که به هم...

Part 1ا/ت=. +کوک=. -مامان ا / ت= # بابا ا/ت=. ٪ویو ا/تیه روز...

فیک کوک میخوام بنویسممم مقدمه::::ا/ت .:: دختری که امیگدال خی...

یونگی . سولی میتونم بیام تو سولی . عا اره بیا یونگی . حالت خ...

سرنوشت "p,43...دست کوک رو گرفتم و با هم رفتیم توی پاساژ....ک...

شبی ک ولم کردی...اون شب بارون میبارید...یوری با قیافه ای شوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط