{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چقدراین شب ها بی توبودن راگریه کردم درخودم باتوحرف زدم

چقدراین شب ها بی توبودن راگریه کردم درخودم باتوحرف زدم
چقدر تنهایی را پشت در گذاشتم
ولی بازازدیوار آمد
آن وقتهامادربزرگم میگفت اینها همه اش قسمت است
ولی نمیدانم چرااین قسمت ها فقط برای
من است
مگرمن غیرازتو وآرامش درکنارتوچه چیزدیگری خواستم
چیزی غیرازتوازخدانخواستم فقط تو
اشکال نداردبگذاربقیه چیزهابماندبرای بقیه...
فقط توباشی
فقط تو... وعشقت ...
آن وقت من همه چیزدارم
وای خدای من چقدراین لحظه تنهاهستم
دیدگاه ها (۱۳)

عشق من عاشقم باش...

عشق توبمن شجاعت دادتابدون توزندگی کردن رادوام بیاورم

توهرجای جهان باشی برات ازدورمیمیرم

دنیای من باعشق درگیره عشقی که تونباشی میمیره

آغاز امامت امام زمان عج و شب عید غدیر ثانی بر رهبر شیعه آقا ...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۶

پارت چهار

دیدار با اوبیتو

قسمت چهل و سه-سلام بابابرگشتم ...ایوب ب نرده ها تکیه زده بود...

قسمت ۱۰۱ و ۱۰۲ و ۱۰۳ 🔹 #او_را ... 101عاشق بازار قدیمی تجریش...

The heroes generation

کودک اندلسی قسمت آخر نگران پدرم بودم. اوضاع و شرایط اندلس...

#فنجانی_چای_باخداقسمت اخروقتی به خاک ایران رسیدیم، دیگر دم و...

داستان ،کوتاه ،وخواندنی ،و آموزنده برای ،گروههای ،مذهبی ،کان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط