فصلِ تابستان را همیشه خیلی دوست داشتم ، تابستان به من قد
فصلِ تابستان را همیشه خیلی دوست داشتم ، تابستان به من قدرت خیالپردازی و بافتن رویاهای رنگین ، در این دنیای سیاه و سفید را میداد ، تابستان به فرصت خوردنِ خوراکیهای لذیذِ کاهی رنگ را میداد که روی کاغذ را سیاه و روحش را سفید کرده بودند ، تابستان به من اندیشهی سواحل خلیج تا ابد پارس را میداد که در گرمای جنوب خود را با اقتدار و به آرامی به شنهای بیمقدار ساحل و چشمانِ متحیر و از شوق باز شدهی مسافران را میداد.
اصلا تابستان به من نشان میداد بغضهای ابر از نگاه تیزِ کدام خورشید در میآیند خورشید تابستان همانی بود که با خشم و نفرت عشق سیبنقرهای ماه را پس زده بود و ماه بیچاره نیز از افسردگی دیرتر خوابیده و زودتر برمیخواسته است . تابستان به من قوطیِ آبی آسمانی خدا را نشان میداد که خدا هنوز روی آن از پنبههای خوش رنگ و سپید روی نچسبانده است .
ولی اکنون تابستان برای من فرصتی برای اندیشیدن به باد خنکِ پاییزی است وفرصتی برای انتظار ...
اصلا تابستان به من نشان میداد بغضهای ابر از نگاه تیزِ کدام خورشید در میآیند خورشید تابستان همانی بود که با خشم و نفرت عشق سیبنقرهای ماه را پس زده بود و ماه بیچاره نیز از افسردگی دیرتر خوابیده و زودتر برمیخواسته است . تابستان به من قوطیِ آبی آسمانی خدا را نشان میداد که خدا هنوز روی آن از پنبههای خوش رنگ و سپید روی نچسبانده است .
ولی اکنون تابستان برای من فرصتی برای اندیشیدن به باد خنکِ پاییزی است وفرصتی برای انتظار ...
- ۲.۲k
- ۳۰ آبان ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط