{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۷ | یه دعوت

پارت ۲۷ | یه دعوت

روز جمعه...

آرا از صبح جلوی آینه ایستاده بود.

یه لباس صورتی ساده پوشیده بود و موهاش رو نصفه بسته بود.

از اتاق بیرون اومد و گفت:

ـ آقای اخمو... خوب شدم؟

جونگ‌کوک که داشت قهوه می‌خورد، سرش رو بلند کرد.

چند ثانیه ساکت موند.

ـ آره... خیلی مناسب شده.

آرا لبخند زد.

ـ پس خیالم راحت شد.

همون موقع زنگ خونه به صدا دراومد.

سوهی پشت در بود.

ـ آرااا! آماده‌ای؟

آرا کیفش رو برداشت.

ـ اومدم!

قبل از رفتن، رو به جونگ‌کوک گفت:

ـ زود برمی‌گردم، قول میدم.

جونگ‌کوک سرش رو تکون داد.

ـ مراقب خودت باش.

...

چند ساعت بعد...

آرا و سوهی توی کافه مشغول حرف زدن بودن.

سوهی با لبخند گفت:

ـ آرا، اون آقایی که هر روز دنبالت میاد... پدرتِ؟

آرا چند لحظه مکث کرد.

بعد آروم گفت:

ـ نه... ولی از من حمایت می‌کنه و خیلی مراقبمه.

سوهی لبخند زد.

ـ معلومه که خیلی براش مهمی.

آرا هم لبخند کوچیکی زد، اما چیزی نگفت.

...

غروب، جونگ‌کوک طبق قولش جلوی کافه منتظرش بود.

آرا با دیدنش با ذوق دست تکون داد.

ـ سلام آقای اخمو!

جونگ‌کوک لبخند کمرنگی زد.

ـ خوش گذشت؟

ـ خیلی زیاد!

تمام مسیر برگشت، آرا با هیجان از اتفاق‌های کافه تعریف می‌کرد.

جونگ‌کوک فقط گوش می‌داد و هر از گاهی لبخند می‌زد.

اون هنوز خبر نداشت که به مرور، شنیدن صدای پرانرژی آرا، تبدیل به یکی از قشنگ‌ترین بخش‌های روزش شده...

ادامه دارد...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
دیدگاه ها (۰)

خوشگلا این پیج دوممه از چند پارتی و تکپارتی هاست @v.bts.jk ب...

بانو فالوشههههhttps://wisgoon.com/rose1127

عکس اتاق خواب ارا 1-2لباس فرم مدرسه 3ᴘᴀʀᴛ ۲۵ | دوست جدیداولی...

ᴘᴀʀᴛ ۱۴ | اولین هدیهفردای اون روز...جونگ‌کوک دوباره به پرورش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط