رمان دریای عشق
رمان دریای عشق
پارت ۷
ویو یونا
افتادن رو تخت و دورم حصار زد . به طور وحشیانه گردنم و ترقوم رو بوس میکرد و بعد آبان رو میبوسید همراه با لیس و گاز
م/ی: بیایید پایین ، شام حاضره
از کارش دست کشید و از اتاق بیرون رفت
اشکام رو پاک کردم و آرایش کردم تا اشکام پنهون شن و از اتاق بیرون اومدم از پله ها پایین اومدم ، دور میز نهار خوری نشستیم
بعد از شام خانواده ها باز هم درباره مراسم عروسی صحبت میکردند و من کاملا ساکت بودم
ب/ی: دخترم چرا گردنت کبوده
وای ، یادم رفت کبودی گردنم و ترقوم رو بپوشونم . خوب شد که کبودی لبام پنهان شده
یونا : خب !
م/ی: دخترم پدرت راست میگه . شبیه بوم نقاشی شدی
م/ت: اشکالی ندارد ، انگار مقدمه ازدواج انجام شده
و همه نیشخندی زدن
م/ی: خب، گوش بدید ! ما به نتیجه رسیدیم که زمان عقد سه روز دیگر ۷ شب در تالار برگزار بشه
بغضم رو قورت دادم
م/ت: و تهیونگ برای یونا هدیه ای آماده کرده که حتی من هم خبر ندارم
تهیونگ آروم با دستیارش پچ پچ کرد بعد چند نوع طلا و زیورآلات رو آوردند و روی میز چیدن
تهیونگ لباش رو برد سمت گوشم
تهیونگ : من بهترین ها رو برای زنم میخوام
با صدای مادرم ازم فاصله گرفت
م/ی: دستتون درد نکنه
همه پاشدن
م/ت: ما دیگه مزاحم نمیشیم ، خداحافظ
و بعد از خداحافظی ای طولانی ، رفتن
شرط
لایک : ۵
کامنت : ۵
بازنشر : ۲
❤️ حمایت بشه ❤️
❤️ گزارش نشه ❤️
پارت ۷
ویو یونا
افتادن رو تخت و دورم حصار زد . به طور وحشیانه گردنم و ترقوم رو بوس میکرد و بعد آبان رو میبوسید همراه با لیس و گاز
م/ی: بیایید پایین ، شام حاضره
از کارش دست کشید و از اتاق بیرون رفت
اشکام رو پاک کردم و آرایش کردم تا اشکام پنهون شن و از اتاق بیرون اومدم از پله ها پایین اومدم ، دور میز نهار خوری نشستیم
بعد از شام خانواده ها باز هم درباره مراسم عروسی صحبت میکردند و من کاملا ساکت بودم
ب/ی: دخترم چرا گردنت کبوده
وای ، یادم رفت کبودی گردنم و ترقوم رو بپوشونم . خوب شد که کبودی لبام پنهان شده
یونا : خب !
م/ی: دخترم پدرت راست میگه . شبیه بوم نقاشی شدی
م/ت: اشکالی ندارد ، انگار مقدمه ازدواج انجام شده
و همه نیشخندی زدن
م/ی: خب، گوش بدید ! ما به نتیجه رسیدیم که زمان عقد سه روز دیگر ۷ شب در تالار برگزار بشه
بغضم رو قورت دادم
م/ت: و تهیونگ برای یونا هدیه ای آماده کرده که حتی من هم خبر ندارم
تهیونگ آروم با دستیارش پچ پچ کرد بعد چند نوع طلا و زیورآلات رو آوردند و روی میز چیدن
تهیونگ لباش رو برد سمت گوشم
تهیونگ : من بهترین ها رو برای زنم میخوام
با صدای مادرم ازم فاصله گرفت
م/ی: دستتون درد نکنه
همه پاشدن
م/ت: ما دیگه مزاحم نمیشیم ، خداحافظ
و بعد از خداحافظی ای طولانی ، رفتن
شرط
لایک : ۵
کامنت : ۵
بازنشر : ۲
❤️ حمایت بشه ❤️
❤️ گزارش نشه ❤️
- ۸۴۷
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط