{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶۳

پارت ۶۳




معامله نهایی



ویو رین ::



لباس های اضافی که کیکو به زور تو چمدونم چپونده بود از چیزی که فکر میکردم بیشتر به کار اومدن . برای اخرین بار زیپ چکمه هام رو چک کردم « تو رنگ مورد علاقمو پوشیدی ، برای دو روز پشت سر هم »
به چهارچوب در تکیه دادم . هوانگ رو به روم ایستاده بود و با قدردانی بهم خیره شده بود . نمیدونم دلیل اون نگاه چیه ، ولی هرکوفتی که هست عاشقشم
« رنگ مورد علاقت قرمزه ؟ »
قسم میخورم دیدم که پاش اماده بود یک قدم به سمتم برداره ، اما چیزی که یه جورایی ازش متشکرم همونجا نگهش داد « قبل از اینکه تو رو توی قرمز ببینم ، نبود »
« مهارت های لاس زنیت پیشرفت کرده هوانگ ، نکنه توی جلسه به جای گوش دادن ویدئوی اموزشی نگاه میکردی ؟»
پوزخند زد ، بلاخره از اون حالت معذب کنندش بیرون اومد « شاید ، ولی حرفی که زدم قطعا یه لاس نبود . انقدر خوشگلی که حتی نمیتونم جملاتم رو اماده کنم »
اگر همینجوری پیش بریم اب میشم و میرم تو زمین ، پس قبل از اینکه واقعا این اتفاق بیوفته موهامو پشت گوشم دادم و توی راهرویی که باعث میشد چکمه هام قژ قژ کنن شروع به راه رفتن کردم « به نطرت باید از چون سو بابت ترکوندن فر عزیزش عذرخواهی کنم ؟ »
دنبالم راه افتاد ، با چند قدم فاصله ( walk em like a dog 😝 )
« بستگی داره دقیقا چجوری فر عزیزش رو ترکوندی »
قدم هام اروم تر شد « برای اینکه بهش نشون بدم غذاهای ژاپنی خیلی خوبن ، تلاش کردم براش کاری پن * درست کنم ، چون خمیرش از قبل اماده بود راحت تر بود ، اما تنها فر کوچیک توی اشپزخونه کاملا شبیه فری بود که ممکنه خانواده هوانگ داشته باشن ، انقدر گرون بود که فقط پولدارا میتونستن ازش استفاده کنن . با این حال تلاشم رو کردم اما تا وقتی که صدای منفجر شدن نیومد متوجه نشدم که دما ‍ش رو اشتباه تنظیم کردم اخه میدونی خیلی مشغول بحث کردن با چون سو بودم بعد-»
حرف زدن و راه رفتنم همزمان متوقف شدن چون متوجه شدم بیش از حد دارم حرف میزنم . شبیه شخصیت همیشگی من نیست .
هوانگ بلافاصله فکر کردنم رو مختل کرد ، توی چند ثانیه جلوم ظاهر شد « حرف بزن . از گوش دادن بهشون لذت میبرم »
چشمام رو چرخوندم و دوباره راه رفتم « شاید تو از پر حرفی خوشت بیاد ولی من خوشم نمیاد »
دوباره دنبالم راه افتاد ، این دفعه نزدیک تر « درستش اینه که من از هرکاری که تو انجام بدی خوشم میاد ، اما بهم اعتماد کن ، پر حرفی با ادمای خوشتیپ از چیزی که فکر میکنی کمک کننده تره »
لازم نبود سرم رو برگردونم تا متوجه بشم داره چشمک میزنه . زیر لب زمزمه کردم « مسیح ، خودت از دست این مرد نجاتم بده » اما مطمئن نیستم دلیل این درخواستم مزاحم بودنشه یا بیش از حد جذاب بودنش ( داری وا میدیا )




* بچکها کاری پن یکی از ساده ترین غذاهای ژاپنیه که یه نون مثل نون باگت قهوه ایه که مزه شیرینی داره که داخلش خورشت کاری میزارن و یام یام میکنن . مهم ترین قسمتش همین داغ بودن نونه برای همین برای درست کردنش به فر نیاز دارین ، البته ترکوندن فر رو خیلی بهتون پیشنهاد نمیکنم که انجام بدین
بچه ها توی این دوتا پارت قبول دارم که مکالماتشون میتونست مثل همیشه جذاب باشه اما من یکم عقب موندم ایده ندارم شما ببخشین



#هیونجین #فیکشن #فیک #سناریو #وانشات #استری_کیدز
#hyunjin #straykids
دیدگاه ها (۵)

پارت ۶۲معامله نهاییبعد از پایان جلسه دو ساعته ، بلاخره از او...

پارت ۶۱معامله نهایی« خواستگاری ؟»هه جین هیجان زده شد « انکار...

پارت 3ویو روراخب داشتم اماده میشدم برای ماموریت لباس هام رو ...

پارت ۵۶معامله نهایی خیلی وقت از اونموقع گذشته . صبحانه و حتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط