پارت ۶۱
پارت ۶۱
معامله نهایی
« خواستگاری ؟»
هه جین هیجان زده شد « انکار نکن اوپا ! یه مجموعه از عکس های اون لحطه رو تو گروه خانوادگی فرستادم . » این باعث شد گوشیم رو از جیبم بیرون بیارم .
این اولین باریه که از پر حرف بودن هه جین خوشحالم « ولی اوپا ، خیلی زشت بود که بدون حلقه خواستگاری کردی . تا جایی که یادمه توانایی خریدن ۱۰ تا از اون حلقه های الماسی ، بدون اینکه از کارت بانکیت بیشتر از دوتا صفر کم بشه »
با باز کردن یکی از ۱۵ عکسی که هه جین توی گروه ارسال کرده بود بلاخره متوجه شدم راجب کدوم صحنه حرف میزنن . جدی چرا همه باور کرده بودن اتفاقات توی تراس خواستگاریه ؟ تا جایی که یادمه فقط دستش رو گرفتم « هر زانو زدنی به معنی خواستگاری نیست »
« به جای این مزخرفات ایمیل هاتو چک کن هیون . یه پی دی اف از بهترین عمارت های خاندان هوانگ فرستادم ، ده تای اول برای مراسم عروسی گزینه بهترین » نا مادریم واقعا سرعت عمل بی نظیری داره
« جدیم . ما فعلا برنامه ای برای عروسی نداریم »
صدای زنعموم ، یا خود مسیح . هرموقع من مخاطب حرف هاییم که از اون دهن بیرون میاد انتظار چیزی جز کنایه های بی پایانش ندارو « معلومه . از همین خواستگاری بدون حلقه هیونجین معلومه که اونا اونقدراهم عاشق هم نیستن . راستش رو بگو ، هیونجین ، اون دختره چقدر به پات افتاد که راضی شدی به این خونه راهش بدی ؟»
غیر قابل پیش بینی نبود . یعد از اینکه دو روز یه جا ساکت نشسته بود واقعا هر لحظه منتظر شروع جنجالیش بودم « زنعمو ، مطمئنم اونقدر واضح توضیح دادم که به گوش شماهم برسه . در ضمن ، اگر توی این رابطه کسی به پای اونیکی افتاده باشه اون منم . و لازمه بدونین وقتی به خاطر اون دختر روی زانو هام دراومدم یه این معنیه که هیچ راه برگشتی وجود نداره . و حتی اگرم داشته باشه ، هیچ شروع دوباره ای وجود نداره که براش طبق خواسته شما به هه سو رو بیارم . »
فریاد و انگشت اتهام از طرف عمو . چقدر قابل پیشبینی . بدون اجازه زنش اصلا نفس میکشه ؟ « هوانگ هیونجین ! تو-»
« بیاین همینجا تمومش کنیم چون معمولا کارهام رو با صحبت خالی تموم نمیکنم »
« هوانگ هیونجین » ایندفعه زمزمه تهدید امیز از طرف اه جین بود . معمولا همینه . اه جین همیشه از یک نگاه پدرم متوجه میشه الان به چی نیازه و سریع نقش زبون پدرم رو بازی میکنه « چرا ادامه نمیدی مینسو ؟ تا جایی که یادمه گفته بودی باید همه اطلاعاتو حفظ کنیم نه ؟»
#هیونجین #فیکشن #سناریو #رمان #تکپارتی #hyunjin# stray_kids #hwang_hyunjin
معامله نهایی
« خواستگاری ؟»
هه جین هیجان زده شد « انکار نکن اوپا ! یه مجموعه از عکس های اون لحطه رو تو گروه خانوادگی فرستادم . » این باعث شد گوشیم رو از جیبم بیرون بیارم .
این اولین باریه که از پر حرف بودن هه جین خوشحالم « ولی اوپا ، خیلی زشت بود که بدون حلقه خواستگاری کردی . تا جایی که یادمه توانایی خریدن ۱۰ تا از اون حلقه های الماسی ، بدون اینکه از کارت بانکیت بیشتر از دوتا صفر کم بشه »
با باز کردن یکی از ۱۵ عکسی که هه جین توی گروه ارسال کرده بود بلاخره متوجه شدم راجب کدوم صحنه حرف میزنن . جدی چرا همه باور کرده بودن اتفاقات توی تراس خواستگاریه ؟ تا جایی که یادمه فقط دستش رو گرفتم « هر زانو زدنی به معنی خواستگاری نیست »
« به جای این مزخرفات ایمیل هاتو چک کن هیون . یه پی دی اف از بهترین عمارت های خاندان هوانگ فرستادم ، ده تای اول برای مراسم عروسی گزینه بهترین » نا مادریم واقعا سرعت عمل بی نظیری داره
« جدیم . ما فعلا برنامه ای برای عروسی نداریم »
صدای زنعموم ، یا خود مسیح . هرموقع من مخاطب حرف هاییم که از اون دهن بیرون میاد انتظار چیزی جز کنایه های بی پایانش ندارو « معلومه . از همین خواستگاری بدون حلقه هیونجین معلومه که اونا اونقدراهم عاشق هم نیستن . راستش رو بگو ، هیونجین ، اون دختره چقدر به پات افتاد که راضی شدی به این خونه راهش بدی ؟»
غیر قابل پیش بینی نبود . یعد از اینکه دو روز یه جا ساکت نشسته بود واقعا هر لحظه منتظر شروع جنجالیش بودم « زنعمو ، مطمئنم اونقدر واضح توضیح دادم که به گوش شماهم برسه . در ضمن ، اگر توی این رابطه کسی به پای اونیکی افتاده باشه اون منم . و لازمه بدونین وقتی به خاطر اون دختر روی زانو هام دراومدم یه این معنیه که هیچ راه برگشتی وجود نداره . و حتی اگرم داشته باشه ، هیچ شروع دوباره ای وجود نداره که براش طبق خواسته شما به هه سو رو بیارم . »
فریاد و انگشت اتهام از طرف عمو . چقدر قابل پیشبینی . بدون اجازه زنش اصلا نفس میکشه ؟ « هوانگ هیونجین ! تو-»
« بیاین همینجا تمومش کنیم چون معمولا کارهام رو با صحبت خالی تموم نمیکنم »
« هوانگ هیونجین » ایندفعه زمزمه تهدید امیز از طرف اه جین بود . معمولا همینه . اه جین همیشه از یک نگاه پدرم متوجه میشه الان به چی نیازه و سریع نقش زبون پدرم رو بازی میکنه « چرا ادامه نمیدی مینسو ؟ تا جایی که یادمه گفته بودی باید همه اطلاعاتو حفظ کنیم نه ؟»
#هیونجین #فیکشن #سناریو #رمان #تکپارتی #hyunjin# stray_kids #hwang_hyunjin
- ۱۵۳
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط