{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۴۴


چند روز گذشته بود، کاکاشی کامل اسباب کشی کرد به خانه ی اوبیتو چون بزرگتر بود و جا داشت. اوایل کلی سر وسایل دعوا میکردند ولی بعد بالاخره به نظر متقابل رسیدند. رین اپارتمان روبرویی انها را برداشت چون تنهایی زندگی میکرد. و به قول خودش:"دخترا جدا پسرا هم جدا." البته بیشتر دلیلی که خانه ی روبرویی را برداشت بخاطر این بود که از پنجره ببیند اوبیتو و کاکاشی چیکار میکنند (دارم رینم میکشونم تو کثافت کاری). همه چی داشت خوب پیش میرفت، تا اینکه کمد لباس های کاکاشی رسید. و دقیقا سر جای ان کمد دعوا شد.
O:"داری چیکار میکنی نمیشه بذاریمش تو اتاق من."
K:"خب اون یکی هم نامرتبه فعلا باید بذاریمش اینجا.
O:"خب جا نیست اینجا میره تو زیر شیروونی."
K:"زیر چه شیروونی برو کنار ببینم."
O:"عمرا اگه بذارمممم."
کاکاشی چشم هایش را تنگ کرد:"اوبیتو یا برو کنار یا..."

بله، و اینجوری شد که ان دو همدیگر را تا مرز بیهوشی کتک زدند. بعدش کاکاشی عصبانی شد و کمد را همانجا ول کرد و رفت توی اتاق روبرویی و در را هم بست:"دیگه باهات حرف نمیزنم مرتیکه بیناموس."
اوبیتو هم که لجش گرفته بود از توی حال داد زد:"باشههه حرف نزن منم عمرا دلم برات تنگ شه."
ولی دو دقیقه بعد...

O:"کاکاشی توروخدا. غلط کردم اصن بیا کمدتو بذار روم."
اوبیتو نشسته بود جلوی در اتاق، اثر مشت کاکاشی خیلی تمیز هنوز روی گونه اش بود. و این حکایت همان پسری بود که گفت دلش تنگ نمیشود. ولی کاکاشی؟ او هنوز میخواست اوبیتو را ادب کند. البته ته دلش کینه نبود، فقط مرضش گرفته بود التماس های اوبیتو را بشنود.
K:"برو گمشو اوبیتو، تو منو کتک زدی."
اوبیتو هم بلافاصله از پشت در گفت:"خب تو هم منو کتک زدی."
K:"حاضر جوابی میکنی؟ باشه، خودت خواستی."
O:"نه نه نه باشه هر چی تو بگی بخدا گوه خوردم بذار بیام تو."

بالاخره قرار شد کاکاشی در را باز کند و اوبیتو معذرت خواهی کند. نه آبکی، درست. بالاخره وقتی در باز شد و دو چهره ی کتک خورده همدیگر را ملاقات کردند، اوبیتو کاکاشی را بغل کرد.
O:"ببخشید."
K:"ببخشید برای چی؟"
O:"همون."
K:"درست بنال."
O:"باشه بابا، ببخشید که سر بحث بیخود کتکت زدم."
بعد برای تاثیر بیشتر یک بوس کوچولو هم گذاشت روی گونه ی کاکاشی (معذرت خواهی را از اوبیتو بیاموزید). توی دل کاکاشی کلی ذوق پیچید ولی به روی خودش نیاورد و فقط سر تکان داد:"حالا شد. منم برای معذرت خواهی قول میدم مشت نزنم دیگه بهت."
اوبیتو پوزخند زد و گونه اش را مالید:" دستتم سنگینه ها."
K:"بهتر. حواست باشه ازین غلطا دیگه نخوری."
O:"چشم، چه گیری کردیم
دیدگاه ها (۳)

بچه ها روز دختره روزتون مبارککک🎀✨️

پارت ۴۵ (بچه ها فرض کنین اسکیپ تایم زده. ولی خب خیلی پیچیده ...

کاری که میخوام با اون یه نفر تو مدرسه بکنم

پارت ۴۳صبح که کاکاشی بیدار شد دید با همان لباس رسمی ها توی ی...

پارت ۳۷K:"یااااا ابلفضل. اصن تا حالا مرتب کردی اینجارو؟!"کاک...

پارت ۱۸کاکاشی سریع سرش را بالا اورد تا نگاه کند، اوبیتو بود!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط