{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تاحالا شُده وَقتی یه اهَنگیو گوش میدی حِس کنی قَلبت مُچال

تاحالا شُده وَقتی یه اهَنگیو گوش میدی حِس کنی قَلبت مُچاله میشه
شُده تاحالا وَقتی یه عَکساییو میبینی یِه خاطِره هایی یادِت میاد ناخوداگاه گِریَت بِگیره
شده تاحالا دِلت بِخواد بِهشْ زنگ بِزنی بگی دِ اخه لَعنَتی تویی ک میخواستی بِری چِرا اَز اول اومدی چرا ی‍ِکاری کَردی عاشِقِت بِشَم تو که میدونسِتی موندنی نیستی چِرا یِکاری کَردی که فِک کنم میمونی
دَستِت میره رو اِسمش با خودت میگی زَنگ بِزنَم؟نَزنم؟!انقد اینو با خُودت تِکرار میکنی تا اخَرسَر از،زوره گِریه و سَر دَردْ خوابِت بِبَره
خدایا مَگه نِمیگَن هَوایِ دِلی که بِشْکنه قَلبی که اتیش بِگیررو بیشتر داری پَس چرا نیسْتی پیشَم پَس چِرا نِمیبینی مَنو خودت اَز حالو روزه مَن گِریَت نمیگیره؟؟
خُدایا دیدی بَندِهات چِقدر راحت شِکَستن مَنو:)
اهای لَعنتیِ #هَمیشه دوس داشتَنیه مَن #دِلم خِیلی بَرات تَنگ #شُده:)
دیدگاه ها (۲)

دلت براش تنگ شده اما هیچ کاری نمیتونی بکنی میری میبینی هنوز...

- آدَمْـْ بَـدِه‍ دآسّتـآنـٰ مَـ‌ن نَـبودَمـٌ [!]+ پَـس‍ْ ڪے...

یه روز اِنقَد آروم میرَم که هیشکی نَفَهمهاینقَد آروم میرَم ک...

دلم میخواد یه روزییه جاییهمون که الان نیس برگردهبیاد از زندگ...

My uncle (part 50)

یکی اونور بار با یه شیشه پر از ویسکی سر صندلی نشسته بود... و...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۱۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط