{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سینه ام را غرق غم کردی و میگویی برو

سینه ام را غرق غم کردی و میگویی برو
بـر دلـم درمـان هر دردی و میگویی بـرو

با نـگاه گرم تو عاشـق شـدم در یک نگـاه
اینک امـا با دلـم سـردی و میگویـی بـرو

رفته ای بر رفتن من میکنی اصرار چون
ترس این داری که برگردی و میگویی برو

مـیروی تـنـها برو ، با خود مبر دارایی ام
خـاطراتـم را کـجا بـردی و میـگویی بـرو

سـرخـی گـل های زیبـای بـهارم بـودی و
مـوقـع رفـتن عـجب زردی و میگویی بـرو

مـعرفت را بـهر تـو کردم فـراوان عاقبت
بـا مـرامـم کردی نـامردی و میگویی بـرو
دیدگاه ها (۱)

منتظر هستم بیایی تا که بیدارم کنیبا طلوعت عشق من پیوسته تب ...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

با من بیا زیبای من! تا عشق مهمانت کنمدردی اگر داری بگو با بو...

حالِ خوبی است که در چشمِ تو نازی باشدبه تماشایِ تو احساسِ نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط