تنهایی
تنهایی
پارت دوم
هیوا
دوست جدیدم
تازه اومده به مدرسمون و خیلی خوبه از اخلاقش واقعا خوشم میاد
هرکاری میکنم مثل اون بشم تا همه دوسم داشته باشن میدونی چقدر دوستای زیادی داره
البته منم دوستای زیادی دارم مگه نه ؟
دوست داشتم باهاش دوست بشم و شدم ولی الان حس میکنم زیادی نقش بازی میکنه
پشت سرم با بقیه حرف میزنه
منو آورده تو گروه رفیقاش شاید چون منم باحالم شاید چون با من حال کرده
ولی گروه دیگه ای وجود داره که همه ی آدمای اون گروه توش هستن به جز من
خب بایدم داشته باشن اونا یکساله دوستن
هیوا قبلاً چندین بار گفته لفت بدم از گروه البته رو شوخی گفت واقعاً که نگفته چون منو دوسم داره
ای کاش میفهمیدم چه موقع هایی فیلم بازی میکنه چه موقع هایی واقعیه
هیوا گفت رفیقاش دارن میان اصفهان و اگه اومدن خونشون من نرم
شاید تشک اضافه ندارن
(طوری نیست شاید مشکل از منه)
آریانا
زیاد با این دوستم صمیمی نیستم ولی خب دوسش دارم
عاشقشم خیلی خوبه خیلی مهربونه رفیق صمیمیش مشکل مغزی داره و کل مدرسه مواظبه سرش حتی یه ضربه ی آرومم نبینه
بعضی وقتا به دوستش حسودیم میشه چون من همیشه اونیم که مواظبه و کسی مواظب من نیست
خیلی سعی کردم باهاش دوست باشم ولی نشد همیشه به بنبست خوردم
( طوری نیست شاید مشکل از منه)
بسه دیگه
البته دوستای زیاد دیگه ای هم دارما ولی فعلا باید کارامو کنم
حوصلم سر رفته و دلم میخواد با دوستام برم بیرون
ارایشمو کردم موهامو درست کردم لباس پوشیدم و زنگ زدم هیکاری
هیکاری: الو
ات : سلاممممم
هیکاری: سلام
ات: چقدر بی حالی
هیکاری : نه خوبم بله
ات: بیام دنبالت بریم بیرون؟
هیکاری: راستش الان درس دارم خب بعد زنگت میزنم خداحافظ
ات: خدا...
قطع کرد ؟
طوری نیست شاید سرش شلوغ بوده
( بازم مشکل از منه)
زنگ میزنم سابرینا
یه بوق
دو بوق
سه بوق
اممم شاید خوابه یا باشگاهه مزاحمش نمیشم
هیوا دیگه میاد مطمعنم
هیوا:بههههه سلام
ات: بههه سلام چطوری
هیوا: خوبم تو چطوری
ات:خوبم مرسی میای بریم بیرون؟
هیوا: اممم الان ؟
ات: آره
هیوا: راستش دوستام اومدن
ات: بچه های گروه ؟
هیوا: آره
ات: منم ......
هیوا: تو چی؟
ات: هیچی با بچه ها نمیای بریم بیرون ؟
هیوا: فکر نکنم خستن میخوان بخوابن
ات: آهان باشه مزاحمت نمیشم خداحافظ
پارت دوم
هیوا
دوست جدیدم
تازه اومده به مدرسمون و خیلی خوبه از اخلاقش واقعا خوشم میاد
هرکاری میکنم مثل اون بشم تا همه دوسم داشته باشن میدونی چقدر دوستای زیادی داره
البته منم دوستای زیادی دارم مگه نه ؟
دوست داشتم باهاش دوست بشم و شدم ولی الان حس میکنم زیادی نقش بازی میکنه
پشت سرم با بقیه حرف میزنه
منو آورده تو گروه رفیقاش شاید چون منم باحالم شاید چون با من حال کرده
ولی گروه دیگه ای وجود داره که همه ی آدمای اون گروه توش هستن به جز من
خب بایدم داشته باشن اونا یکساله دوستن
هیوا قبلاً چندین بار گفته لفت بدم از گروه البته رو شوخی گفت واقعاً که نگفته چون منو دوسم داره
ای کاش میفهمیدم چه موقع هایی فیلم بازی میکنه چه موقع هایی واقعیه
هیوا گفت رفیقاش دارن میان اصفهان و اگه اومدن خونشون من نرم
شاید تشک اضافه ندارن
(طوری نیست شاید مشکل از منه)
آریانا
زیاد با این دوستم صمیمی نیستم ولی خب دوسش دارم
عاشقشم خیلی خوبه خیلی مهربونه رفیق صمیمیش مشکل مغزی داره و کل مدرسه مواظبه سرش حتی یه ضربه ی آرومم نبینه
بعضی وقتا به دوستش حسودیم میشه چون من همیشه اونیم که مواظبه و کسی مواظب من نیست
خیلی سعی کردم باهاش دوست باشم ولی نشد همیشه به بنبست خوردم
( طوری نیست شاید مشکل از منه)
بسه دیگه
البته دوستای زیاد دیگه ای هم دارما ولی فعلا باید کارامو کنم
حوصلم سر رفته و دلم میخواد با دوستام برم بیرون
ارایشمو کردم موهامو درست کردم لباس پوشیدم و زنگ زدم هیکاری
هیکاری: الو
ات : سلاممممم
هیکاری: سلام
ات: چقدر بی حالی
هیکاری : نه خوبم بله
ات: بیام دنبالت بریم بیرون؟
هیکاری: راستش الان درس دارم خب بعد زنگت میزنم خداحافظ
ات: خدا...
قطع کرد ؟
طوری نیست شاید سرش شلوغ بوده
( بازم مشکل از منه)
زنگ میزنم سابرینا
یه بوق
دو بوق
سه بوق
اممم شاید خوابه یا باشگاهه مزاحمش نمیشم
هیوا دیگه میاد مطمعنم
هیوا:بههههه سلام
ات: بههه سلام چطوری
هیوا: خوبم تو چطوری
ات:خوبم مرسی میای بریم بیرون؟
هیوا: اممم الان ؟
ات: آره
هیوا: راستش دوستام اومدن
ات: بچه های گروه ؟
هیوا: آره
ات: منم ......
هیوا: تو چی؟
ات: هیچی با بچه ها نمیای بریم بیرون ؟
هیوا: فکر نکنم خستن میخوان بخوابن
ات: آهان باشه مزاحمت نمیشم خداحافظ
- ۲.۲k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط