تنهایی
تنهایی
پارت اول
زندگی حرفی براش ندارم
فقط میخوام خوش بگذرونم و تمومش کنم
ولی جوری که خودم میخوام
دوست ؟ تا دلت بخواد دوست های زیاد دارم مثلاً
.....
بزار الان میگم
آهان هیکاری
البته اون دوستای صمیمی خودشو داره ولی من بیشتر از اونا باهاش دوستم پس منو بیشتر دوست داره صد در صد همینطوره
دلم براش تنگ شده خیلی زیاد ای کاش دوباره مثل قبل بودیم
موقع هایی که همش بیرون بودیم موقع هایی که بهم زنگ میزد و میگفت بیا بریم بیرون
الانم همینطوره ها ولی من بهش زنگ میزنم
البته طوریم نیست هست؟ دوستا همیشه بهم زنگ میزنن پیام میدن
من و هیکاریم قبلاً روزی چهار ساعت بعد از مدرسه حرف میزدیم
الانم خیلی حرف میزنیم شاید توی یک ماه پنج دقیقه
ولی بازم
( طوری نیست شاید مشکل از من بوده که دیگه حرف نزدیم )
گفتم دوست زیاد دارم برم یکی دیگه رو برات بگم
سابرینا
اون بعد از هیکاری بهترین دوستمه
ولی اونم دوستای صمیمی خودشو داره
بعد از اینکه مدرسه ی جدیدمو عوض کردم اولین کسی که باهاش خیلی خوب دوست شدم سابرینا بود
واییی خدایا اول سال انقدری بهش وابسته بودم که وقتی مدیر مدرسه گفت پیش هم نشینیم و جابه جاش کرد ناخودآگاه زدم زیر گریه
ولی میدونی چیشد ؟
دوستای جدید پیدا کرد
تموم شد دوستیمون
الان فقط دوتا غریبه ی آشناییم
یادمه یه بار بهش گفتم فکر میکنم مامانم داره به بابام خیانت میکنه و اون دلداریم داد واقعاً خوشحال بودم که یکی رو دارم به حرفام گوش بده ولی
فهمیدم همه ی ماجرا رو برای دوستای صمیمی خودش گفت با اینکه میدونست من اصلا از اونا خوشم نمیاد
ولی بازم گفت همشو گفت
طوری نیست بهم گفته بود چون من بهش نگفته بودم به کسی نگه اون این کارو کرد میبخشمش
( طوری نیست شاید مشکل از من بوده نه اون )
پارت اول
زندگی حرفی براش ندارم
فقط میخوام خوش بگذرونم و تمومش کنم
ولی جوری که خودم میخوام
دوست ؟ تا دلت بخواد دوست های زیاد دارم مثلاً
.....
بزار الان میگم
آهان هیکاری
البته اون دوستای صمیمی خودشو داره ولی من بیشتر از اونا باهاش دوستم پس منو بیشتر دوست داره صد در صد همینطوره
دلم براش تنگ شده خیلی زیاد ای کاش دوباره مثل قبل بودیم
موقع هایی که همش بیرون بودیم موقع هایی که بهم زنگ میزد و میگفت بیا بریم بیرون
الانم همینطوره ها ولی من بهش زنگ میزنم
البته طوریم نیست هست؟ دوستا همیشه بهم زنگ میزنن پیام میدن
من و هیکاریم قبلاً روزی چهار ساعت بعد از مدرسه حرف میزدیم
الانم خیلی حرف میزنیم شاید توی یک ماه پنج دقیقه
ولی بازم
( طوری نیست شاید مشکل از من بوده که دیگه حرف نزدیم )
گفتم دوست زیاد دارم برم یکی دیگه رو برات بگم
سابرینا
اون بعد از هیکاری بهترین دوستمه
ولی اونم دوستای صمیمی خودشو داره
بعد از اینکه مدرسه ی جدیدمو عوض کردم اولین کسی که باهاش خیلی خوب دوست شدم سابرینا بود
واییی خدایا اول سال انقدری بهش وابسته بودم که وقتی مدیر مدرسه گفت پیش هم نشینیم و جابه جاش کرد ناخودآگاه زدم زیر گریه
ولی میدونی چیشد ؟
دوستای جدید پیدا کرد
تموم شد دوستیمون
الان فقط دوتا غریبه ی آشناییم
یادمه یه بار بهش گفتم فکر میکنم مامانم داره به بابام خیانت میکنه و اون دلداریم داد واقعاً خوشحال بودم که یکی رو دارم به حرفام گوش بده ولی
فهمیدم همه ی ماجرا رو برای دوستای صمیمی خودش گفت با اینکه میدونست من اصلا از اونا خوشم نمیاد
ولی بازم گفت همشو گفت
طوری نیست بهم گفته بود چون من بهش نگفته بودم به کسی نگه اون این کارو کرد میبخشمش
( طوری نیست شاید مشکل از من بوده نه اون )
- ۲.۱k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط