Yor Memories Come AND
Y̤̮o̤̮ṳ̮r̤̮ M̤̮e̤̮m̤̮o̤̮r̤̮i̤̮e̤̮s̤̮ C̤̮o̤̮m̤̮e̤̮ A̤̮N̤̮D̤̮ G̤̮o̤̮ I̤̮n̤̮ M̤̮y̤̮ H̤̮r̤e̤̮a̤̮d̤̮ L̤̮i̤̮k̤̮e̤̮ B̤̮o̤̮o̤̮m̤̮r̤̮a̤̮n̤̮g̤̮🖤🪐
P̤̮A̤̮R̤̮T̤̮³¹
J̤̮K̤̮ a̤̮n̤̮d̤̮ M̤̮O̤̮O̤̮Y̤̮O̤̮O̤̮N̤̮🤏☻️
A̤̮D̤̮M̤̮I̤̮N̤̮ : J̤̮I̤̮Y̤̮O̤̮O̤̮N̤̮🍫🦋
جونگکوک سیس متفکرانه ای به خودش میگیره و میگه:اینجانب طراح نقشه بوده ام فرزندم .
مویون :واقعا من به چیت دلبستم ؟ งಠ_ಠง
___________________________________________________________
جونگکوک خواست حرفی بزنه که هوسوک با عجله و بدون در زدن وارد اتاق شد :یاع جونگکوکا یونگهو یومی رو گروگان گرفته !
جونگکوک و مویون با اظطراب به هم نگاهی میاندازن و با عجله به همراه هوپی میرن به محل مورد نظر...
یونگهو :یاع نزدیک بشین یه گلوله حرومشمیکنم ...
گروهبانا و افسرا دورش جمع شده بودن ...
جونگکوک فریاد کشید :همه برن سر کار خودشون این موضوع مربوط به تیم ویژست!
گروهباناو افسرا ادای احترام کردن و رفتن ...
جیمین حسابی دستپاچه شده بود :ا ...افسر لی بزار یومی بره ...اونوقت هرکجا خواستی بری برو !
یونگهو همونطور که داشت بیرون میرفت با جون یومی اونا رو تهدید میکرد ...
باهم سوار ماشین شدن جونگکوک برای اینکه کریس مشکوک نشه تا چند دقیقه ماشین پلیس رو دنبالش روانه کرد بعد اینکه یونگهو متوجه شد دیگه کسی دنبالش نیست یومی رو از ماشین انداخت بیرون ...اون مرد مغروری بود ذره ای فکر نمیکرد که اینها همش نقشه فرمانده جئون و تیم ویژست ...حس میکرد زیرک تر از قبل شده که حتی افراد فرمانده جئون هم بازی داده !
P̤̮A̤̮R̤̮T̤̮³¹
J̤̮K̤̮ a̤̮n̤̮d̤̮ M̤̮O̤̮O̤̮Y̤̮O̤̮O̤̮N̤̮🤏☻️
A̤̮D̤̮M̤̮I̤̮N̤̮ : J̤̮I̤̮Y̤̮O̤̮O̤̮N̤̮🍫🦋
جونگکوک سیس متفکرانه ای به خودش میگیره و میگه:اینجانب طراح نقشه بوده ام فرزندم .
مویون :واقعا من به چیت دلبستم ؟ งಠ_ಠง
___________________________________________________________
جونگکوک خواست حرفی بزنه که هوسوک با عجله و بدون در زدن وارد اتاق شد :یاع جونگکوکا یونگهو یومی رو گروگان گرفته !
جونگکوک و مویون با اظطراب به هم نگاهی میاندازن و با عجله به همراه هوپی میرن به محل مورد نظر...
یونگهو :یاع نزدیک بشین یه گلوله حرومشمیکنم ...
گروهبانا و افسرا دورش جمع شده بودن ...
جونگکوک فریاد کشید :همه برن سر کار خودشون این موضوع مربوط به تیم ویژست!
گروهباناو افسرا ادای احترام کردن و رفتن ...
جیمین حسابی دستپاچه شده بود :ا ...افسر لی بزار یومی بره ...اونوقت هرکجا خواستی بری برو !
یونگهو همونطور که داشت بیرون میرفت با جون یومی اونا رو تهدید میکرد ...
باهم سوار ماشین شدن جونگکوک برای اینکه کریس مشکوک نشه تا چند دقیقه ماشین پلیس رو دنبالش روانه کرد بعد اینکه یونگهو متوجه شد دیگه کسی دنبالش نیست یومی رو از ماشین انداخت بیرون ...اون مرد مغروری بود ذره ای فکر نمیکرد که اینها همش نقشه فرمانده جئون و تیم ویژست ...حس میکرد زیرک تر از قبل شده که حتی افراد فرمانده جئون هم بازی داده !
- ۳.۳k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط