{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۸
ویو ا‌.ت/
رفتم خونه یک دوش گرفتم و یک لباس راحتی کوتاه پوشیدم چون خونه تنها بودم اومدم بیرون شروع کردم تمیز کردن خونه بعد از یک ساعت تموم شد و خونه کامل تمیز شده بود فقط مونده بود آشپزخونه...هوفف داشتم میز نهار خوری رو تمیز میکردم دیدم در میزنن رفتم سمت در که دیدم تهیونگه
ا.ت:بله بفرمایید
تهیونگ:می‌بخشید اممم ا.ت میشه یک خواهشی ازت کنم؟
ا.ت:اوم بگو گوش میدم
تهیونگ:میشه جیمین رو امشب بزاری تو خونه ات بمونه
ا.ت:ها؟جیمین؟مگه خودش خونه نداره؟
تهیونگ:چرا ولی نه خونه ی یکی از ما میونه نه از خونه ی خودش میاد بیرون میخوایم خونه اش رو تمیز کنیم نمیزاره میشه بزاری بیاد خونه ات لطفا برات جبران میکنیم
ا.ت:هوفففففف خیلی خب
تهیونگ:میسی جبران میکنیم اممم یک ربع دیگه بیارمش؟
ا.ت:خواهش میکنم باید بع داداشم کمک کنم دیگه نه؟
تهیونگ:حیح
ا.ت:بیارش منم خونه رو تموم کنم
تهیونگ:باشه برو مرسی
تهیونگ رفت ا.ت در رو بست
ا.ت:واییییییییییی شتتت جیمین داره میاد وااااای پشمام چرا قبول کردمممم اخههههه
بیخیال فکر و خیال شدم و شروع کردم تمیز کردن آشپزخونه غذا رو گذاشتم رو گاز تا جوش بیاد و خودم شروع کردن تمیز کردن ظرف ها نفهمیدم که کِی یک ربع گذشت که در صدا خورد
ا.ت:بیا داخل
تهیونگ:در رو باز کرد
تهیونگ:برو داخل جیمین شی
جیمین:اومم باشه اومدم تو که دیدم یک خونه ی خیلی تمیز و خوشگل ولی اون ا.ت بود؟؟
تهیونگ:اینم داداشم ازش خوب پذیرایی کن

ادامه دارد..
دیدگاه ها (۰)

پارت ۹تهیونگ:تنهاتون میزارم و سریع رفت و در رو پشت سرش بست و...

پارت ۱۰ویو ا.ت/صبح ساعت ۷ بیدار شدم لباسم رو عوض کردم رفتم ب...

پارت ۷ا.ت:سکوت محضضضضضضجیمین:یک پوماد از کیفش در آورد و دوبا...

پارت ۶ویو ا.ت/وارد باشگاه بزرگ مرکز شهر شدم(بچها اشتباه نکنی...

طراح عشق

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط