{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمانت را ببند و تصور كن

چشمانت را ببند و تصور كن
تمامِ روزهایی را كه در پيشِ رو داری
تمامِ آدم هایی كه هنوز ملاقات نكرده ای
و مطمئن باش
ميانِ همين روزها
يك نفر 
يك جا
آنقدر تو را می خواهد
كه يادت می رود روزی جایی 
كسی از سرِ نديدن و كم ديدن 
تو را نخواست
كه بايد بدانی كسی كه يك قلب را
كه تمام و كمال برای او می تَپد
نخواهد
تا عمر دارد 
قلبی اينچنينی برای لحظه هايش 
نخواهد بود
دیدگاه ها (۱)

غم انگیزیِ یک زن راپشت زیبایی چشمانشو در عمق لبخند تلخش می ت...

چشم هایم که روی پوستت غلت میزنند،فکر میکنم...خدا این رنگ را ...

امنیتتمامِ آرامش خلاصه می شد در همین یک کلامِ سادهکه ما پیچی...

«نوشتم که غمی نیست، اما قلمم از دروغ گفت خسته شدم. سخت میگذر...

گاهی شلوغی‌های دنیا آن‌قدر زیاد می‌شود که یادمان می‌رود یک ن...

گاهی فکر می‌کنیم در این هیاهوی دنیا تنها مانده‌ایم؛اما حقیقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط