ﺩﺧﺘﺮ ِ ﺧﯿﺎﻡ! ﯾﮏ ﺟﺮﻋﻪ ﺷﺮﺍﺑﻢ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ؟
ﺩﺯﺩﮐﯽ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﻔﻬﻤﺪ ﺷﻌــﺮ ِ ﻧﺎﺑﻢ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ؟
ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﭘﺸﺖ ِ ﺩﺭ ِ ﭼﻮﺑﯽ ، "ﺑﻔﺮﻣﺎ"ﯾﯽ ﺑﮕﻮ
ﺗﺸﻨﻪ ﻫﺴﺘﻢ ﺍﺯ ﺳﻔﺎﻝ ِ ﮐﻮﺯﻩ ﺁﺑﻢ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ؟
دیدگاه ها (۱)

کارگر بودیمـ ، پدربزرگمـ ، پدرمـ ، خودمـ و اینـ عشقـ لعنتیـ...

تب کرده ام هذیان برایت مینویسممغزم پر است از فکرهای اشتباهی ...

سرﻧﻮﺷﺖ ﻣﻦ ﻭ ﮐﻨﻌﺎﻧﯽ ﻫﺎ ﯾﮑﯿﺴﺖ .ﻫﺮﺩﻭ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻮﯼ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ...

تو از موسی هم پیامبر تری به جای اشاره نگاه کردی .قلب من شکاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط