کارگر بودیم پدربزرگم پدرم خودم و این عشق لعن

کارگر بودیمـ ، پدربزرگمـ ، پدرمـ ، خودمـ و اینـ عشقـ لعنتیـ کهـ از همهـ کارگرتر بود../
دیدگاه ها (۱)

تب کرده ام هذیان برایت مینویسممغزم پر است از فکرهای اشتباهی ...

کدامین مذهب است که مرا منع می کند برای لمس تو؟ با تو جهنم هم...

ﺩﺧﺘﺮ ِ ﺧﯿﺎﻡ! ﯾﮏ ﺟﺮﻋﻪ ﺷﺮﺍﺑﻢ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ؟ﺩﺯﺩﮐﯽ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﻔﻬﻤﺪ ﺷﻌــﺮ ِ ﻧ...

سرﻧﻮﺷﺖ ﻣﻦ ﻭ ﮐﻨﻌﺎﻧﯽ ﻫﺎ ﯾﮑﯿﺴﺖ .ﻫﺮﺩﻭ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻮﯼ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط