سر

سرﻧﻮﺷﺖ ﻣﻦ ﻭ ﮐﻨﻌﺎﻧﯽ ﻫﺎ ﯾﮑﯿﺴﺖ .
ﻫﺮﺩﻭ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻮﯼ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ
ﯾﻮﺳﻔﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﭘﻮﺳﯿﻢ ...
دیدگاه ها (۳)

ﺩﺧﺘﺮ ِ ﺧﯿﺎﻡ! ﯾﮏ ﺟﺮﻋﻪ ﺷﺮﺍﺑﻢ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ؟ﺩﺯﺩﮐﯽ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﻔﻬﻤﺪ ﺷﻌــﺮ ِ ﻧ...

کارگر بودیمـ ، پدربزرگمـ ، پدرمـ ، خودمـ و اینـ عشقـ لعنتیـ...

تو از موسی هم پیامبر تری به جای اشاره نگاه کردی .قلب من شکاف...

تو عروس کسی اگر بشوی نگذارم که دســت روی دســت..!! من محمدعل...

ﺩﻩ ﻣﺮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺑﻪ ﻃﻨﺎﺑﯽ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪﻃﻨﺎﺏ ﺗﺤﻤﻞ ﻭﺯﻥ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﻧﻔﺮ ...

ﺩﺭﺧﺘﻬﺎ ﻣﯿﻤﯿﺮﻧﺪ؛ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻋﺼﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ؛ﻋﺪﻩ ﺍﯼ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط