#موکل_خطرناک_من
#موکل_خطرناک_من
#رمان_درخواستی. پارت³
ویو ات:
صبح با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم.
رفتم یه دوش گرفتم.
لباس هامو پوشیدم.
روتین پوستی ام را انجام دادم.
رفتم پایین و صبحانه خوردم.
یک قهوه برای خودم درست کردم.
رفتم سمت ماشین.
سوار ماشین شدم.
رفتم سمت دادگاه.
رسیدم.
رفتم توی دفترم.
یکی در دفترم را زد.
در را باز کردم.
منشی قاضی کیم بود.
منشی قاضی کیم:سلام خانم کانگ
صبحتون بخیر.
ات:سلام صبح شما هم بخیر.
کاری با من داشتید؟
منشی قاضی کیم:قاضی کیم گفتن که به دفترشون بیاین.
ات:آها باشه.
رفتم سمت دفتر قاضی کیم.
در زدم و در را باز کردم.
ات:سلام قاضی کیم.
قاضی :سلام وکیل کانگ.
ات:کاری بامن داشتید؟
قاضی : آخرین موکلت دیروز کارش تموم شد؟
ات:بله
قاضی : دوست من یک موکل میخواد میتونی وکیلش بشی؟
ات:بله، فقط جورمش چیه؟
قاضی : از پشت زده به یک ماشین.
ات:آها بله
یکی در زد.
در باز شد.
یک مرد حدوده 40 ساله اومد تو.
قاضی : سلام آقای مین.
فکر کنم این همون موکل منه.
قاضی : وکیل کانگ ایشون آقای مین موکل شما هست.
ات:سلام خوشبختم
بهش دست دادم.
مین:سلام خانم کانگ تعریفتونو خیلی شنیدم باعث افتخاره که شما را میبینم.
ات: لطف دارید.
قاضی : جلسه ی دادگاه ساعت 2 ظهر شروع میشه.
ات:بله، من دیگه مرخص میشم.
رفتم بیرون.
به سمت اتاقم رفتم.
ساعت 12 بود.
پرونده ی آقای مین را چک کردم.
به خودم اومدم دیدم که ساعت 13:56 دیقه هست.
زود پاشودم و رفتم سمت دادگاه.
لایک یادتون نره ❤️
#رمان_درخواستی. پارت³
ویو ات:
صبح با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم.
رفتم یه دوش گرفتم.
لباس هامو پوشیدم.
روتین پوستی ام را انجام دادم.
رفتم پایین و صبحانه خوردم.
یک قهوه برای خودم درست کردم.
رفتم سمت ماشین.
سوار ماشین شدم.
رفتم سمت دادگاه.
رسیدم.
رفتم توی دفترم.
یکی در دفترم را زد.
در را باز کردم.
منشی قاضی کیم بود.
منشی قاضی کیم:سلام خانم کانگ
صبحتون بخیر.
ات:سلام صبح شما هم بخیر.
کاری با من داشتید؟
منشی قاضی کیم:قاضی کیم گفتن که به دفترشون بیاین.
ات:آها باشه.
رفتم سمت دفتر قاضی کیم.
در زدم و در را باز کردم.
ات:سلام قاضی کیم.
قاضی :سلام وکیل کانگ.
ات:کاری بامن داشتید؟
قاضی : آخرین موکلت دیروز کارش تموم شد؟
ات:بله
قاضی : دوست من یک موکل میخواد میتونی وکیلش بشی؟
ات:بله، فقط جورمش چیه؟
قاضی : از پشت زده به یک ماشین.
ات:آها بله
یکی در زد.
در باز شد.
یک مرد حدوده 40 ساله اومد تو.
قاضی : سلام آقای مین.
فکر کنم این همون موکل منه.
قاضی : وکیل کانگ ایشون آقای مین موکل شما هست.
ات:سلام خوشبختم
بهش دست دادم.
مین:سلام خانم کانگ تعریفتونو خیلی شنیدم باعث افتخاره که شما را میبینم.
ات: لطف دارید.
قاضی : جلسه ی دادگاه ساعت 2 ظهر شروع میشه.
ات:بله، من دیگه مرخص میشم.
رفتم بیرون.
به سمت اتاقم رفتم.
ساعت 12 بود.
پرونده ی آقای مین را چک کردم.
به خودم اومدم دیدم که ساعت 13:56 دیقه هست.
زود پاشودم و رفتم سمت دادگاه.
لایک یادتون نره ❤️
- ۱۳۰
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط