{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#ارباب‌سنگدل

#ارباب‌سنگدل
#پارت_7


ا.ت رفت تو اتاقش

چندی بعد طبق حرف کوک
خدمتکارا اومدن و لباسایی آوردن
ولی چیزی که الان.ت رو متعجب می‌کرد این بود که لباس عروس بودن


خدمتکار: یکی از اینا رو انتخاب کن


ا.ت : چی .....چرا اونوقت


خدمتکار : قرار فردا با ارباب ازدواج کنید. لباس عروس تون رو الان انتخاب کنید تا فردا براتون آماده شه


ا.ت شوکه گفت : چیی. چی میگی چه عروسی


که کوک اومد تو اتاق با اشاره دستش خدمتکارا از اتاق رفتن بیرون


کوک ی دستش تو جیبس با نگاهی خنثی به ا.ت زل زده بود. با صدایی سرد گفت : چه عروسی؟؟ عروسی تو با من


ا.ت : چ..

کوک قدم قدم به ا.ت نزدیک شد و ا.ت هم متقابل عقب عقب میرفت تا اینکه بلاخره دیوار مانع رفتنش شد

کوک بهش نزدیک شد خم شد تا هم سطح ا.ت باشه بعد یا صدایی بم گفت : چیه اعتراضی داری ؟ نمیتونی داشته باشی چون تو فروخته شدی به من. من هر کار که بخوام میتونم باهات بکنم

ا.ت ترسیده خودشو یکم جمع کرد

و کوک بهش نزدیک تر شد جوری که نفس های گرم روی صورت ا.ت می‌خورد

کوک با همون لبخند پر جذبش گفت : حدس بزن اولین نفر لیست مهمون های عروسی کیه لی جونگ هو (اسم همون دوست پسر ا.ت)

ا.ت اشک تو چشاش حلقه زد و گفت : لطفا... مگه نمیخوای منو بشکنی چرا دنبال عذاب دادن بقیه ای


که کوک با تک خنده ای گفت : چیه. داری جلوی شوهر آینده ات. نگران. ی پسر دیگه ای


ا.ت : بس کن خواهش میکنم


کوک : اوو. داری التماس میکنی ؟؟ خب من از خودم مهربونی خرج دادم وگرنه. چشماش که بهت نگاه میکردن رو کور می‌کرد دستایی که لمست کرده رو میشکستم.
الان. تنها کسی که. لیست میکنه عذابت میده یا میبوستت


خیره به لب های ا.ت. ادامه داد : فقط منم



و بعد.....
لب هاش رو رو روی لب های ا.ت گذاشت
بوسه ای که... نه از روی عشق از روی مالکیتی سمی بود محبتی وحود نداشت...

ا.ت دستش روی شونه های کوک ولی از ترس نمیتونست هلش بده و بگه نمیخواد


کمی بعد. کوک ازش جدا شد و گفت : لباستو انتخاب کن



و رفت سمت در

ا.ت با گریه : لباس انتخاب کنم که چی بشه هاا


که کوک برگشت با لبخندی بی رحم گفت : چون فردا رسمی میشی برده ی من


و میرفت. صدای خنده اش. هم کم کم توی سکوت اتاق محو میشد.....
دیدگاه ها (۰)

سیسیا پارت پنج پاک شده اومدم خلاصش رو بهتون بگم برید پایین 👇...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

همسر غیره منتظره

این عشق فیک نیست پارت 2//ویو ساعت 5//. //ویوی ا/ت //د...

عشق بی پایان

مثلث عشقی من پارت ۱۷:ا/ت ویواین الان چی گفت ا/ت: ای کاش با ا...

(عشق ممنوعه) *part ¹⁸*~~~~...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط