به ساعت نگاه کردم صبح بود
_به ساعت نگاه کردم،۶:۲۰ صبح بود.
دوباره خابیدم بعد بیدار شدم و به ساعت نگاه کردم:۶:۲۰.
با خودم گفتم هوا که هنوز تاریکه حتما دفعه اول اشتباه دیدم
خوابیدم و وقتی پا شدم هوا روشن بود
اما ساعت بازم ۶:۲۰ صبح بود!
باورم نمیشد که ساعت مرده باشه،به این کار عادت نداشت،منم توقع نداشتم...
ادما مثل ساعت ها هستن.
بعضیا کنارمونن مثل ساعت،مرتب و همیشگی
اونقدر صبور دورت میچرخن که چرخیدنشون رو حس نمیکنی
بودنشون برات بی اهمیت میشه
همینطوری بی ادعا میچرخن بدون اینکه بگن باطریشون داره تموم میشه.
بعد یهو روشنیه روز خبر میده که اون دیگه نیست.
قدر این ادمارو باید بدونیم
قبل از ۶:۲۰:)
✍🏻🖤
دوباره خابیدم بعد بیدار شدم و به ساعت نگاه کردم:۶:۲۰.
با خودم گفتم هوا که هنوز تاریکه حتما دفعه اول اشتباه دیدم
خوابیدم و وقتی پا شدم هوا روشن بود
اما ساعت بازم ۶:۲۰ صبح بود!
باورم نمیشد که ساعت مرده باشه،به این کار عادت نداشت،منم توقع نداشتم...
ادما مثل ساعت ها هستن.
بعضیا کنارمونن مثل ساعت،مرتب و همیشگی
اونقدر صبور دورت میچرخن که چرخیدنشون رو حس نمیکنی
بودنشون برات بی اهمیت میشه
همینطوری بی ادعا میچرخن بدون اینکه بگن باطریشون داره تموم میشه.
بعد یهو روشنیه روز خبر میده که اون دیگه نیست.
قدر این ادمارو باید بدونیم
قبل از ۶:۲۰:)
✍🏻🖤
- ۱۰.۵k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط