دست خودم نیست ...
دست خودم نیست ...
زن که باشم
گاهی دوست دارم تکیه بدهم ،
پناه ببرم ،
ضعیف باشم
گهگاه حریصانه بو می کنم
شاید عطر تلخ و گس مردانه اش
لابه لای انگشتانم باقی مانده باشد
دست خودم نیست ،
زن که باشم
گاهی رهایش می کنم
و پشت سرش آب می ریزم
وقناعت می کنم به رویای حضورش
به این امید که او خوشبخت باشد
دست خودم نیست ،
زن که باشم ...
همه دیوانگی های عالم را بلدم ..!!
زن که باشم
گاهی دوست دارم تکیه بدهم ،
پناه ببرم ،
ضعیف باشم
گهگاه حریصانه بو می کنم
شاید عطر تلخ و گس مردانه اش
لابه لای انگشتانم باقی مانده باشد
دست خودم نیست ،
زن که باشم
گاهی رهایش می کنم
و پشت سرش آب می ریزم
وقناعت می کنم به رویای حضورش
به این امید که او خوشبخت باشد
دست خودم نیست ،
زن که باشم ...
همه دیوانگی های عالم را بلدم ..!!
- ۲.۸k
- ۱۴ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط