{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد دل که می کنی... انگار،

درد دل که می کنی... انگار،
ضعف هایت را، دردهایت را، غم هایت را،
میگذاری توی سینی،
و تعارف می کنی که هرکدام را که می خواهند، بردارند;
تیز کنند...
تیغ کنند...
و بزنند به روحت...
و باز تو می مانی و همان درد دلها بهمراه زخم های تازه...
دیدگاه ها (۳)

خدایا من چه سازم ، خسته راهی درازم نه فرهادم که مرد از داغ ش...

گاه دلتنگ میشوم دلتنگترازهمه دلتنگی ها گوشه ای مینشینم وحسرت...

دختران بی تقصیرند... این روزها آدم نمیبینند تا برایش حوا شون...

گاهی وقتا توی رابطه ها نیازی نیست طرفت بهت بگه : بــــــــــ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش دوم _چشمهایم را می‌بندم و...

عنوان : تماشای فروپاشی یک خورشیدهمه از تو می‌پرسن: چرا دیگه ...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و پنجم: مراقبتِ سمی، طلوعِ کابو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط