{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکايت من...حکايت کسي است که عاشق دريابود ولي قايق نداشت د

حکايت من...حکايت کسي است که عاشق دريابود ولي قايق نداشت دل باخته سفر بود ولي همسفر نداشت حکايت کسي است که زجر کشيد اما زجه نزدزخم داشت ولي ناله نکردنفس ميکشيد اما همنفس نداشت خنديد اما غمش را کسي نفهميد...........
دیدگاه ها (۱)

رمان: فقط یک قدم تا توپارت ۲:تئودور به لاس زدن با ا.ت ادامه ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۹ روز جشن پایان سال بالاخره رسید.حیاط...

P8(۲ سال بعد)ا/ت ۱۷ساله ما الان یک قرارداد رسمی و معتبر با ک...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۱: خبر غیرمنتظرهدر باشگاه باز شد.همه ناخو...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 5۹______چه چیزی زیبا...

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط