{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو کوک

ویو کوک
ته: بدو اماده شو بریم
جویی: باشه
جویی زود رف بالا اند رفتن
ات: این دوتا چشون بودد
کوک: نمد والا
همونجا رو صندلی بودم که احساس خیلی بدی داشتم پیراهنم خیس عرق بود
وایی نکنه تحریک شدم حالا فهمیدم منظور اون دوتا چی بود
وای خیلی حالم بده خدا لعنتتون کنهه
ویو ات
بد یکم گشت زمان احساسس خیلی بدی پیدا کردم جوری که از بدنم دما میزد بیرونن نفسم بالا نمیومد و کف دستام عرق کرده بودد خیل یحالم بد شده بود
ات: ه..هی کوک
کوک: ها
ات: من میرم اتاقم
بدو بدو رفتم اتاقمو پریدم رو تخت
وایی حالم بد شدددد خیلی گرمههههههه هعی رو تخت پیچ میخوردمم
وایییی خدااا
یعنی چی چرا اینطوری میشممم وقتی دستمو ب گردنم زدم بدنم داغ داغ بود ا
و خیس خالی
تیشرتم ب بدنم چسبیده بودد
خودمو میکوبیدم ب تخت
وایی خدا خیلی کرمههههه
یدفعه کوک وارد شد
دیدگاه ها (۸)

ویو کوک وقتی ات دویید رف هعی از بالا صدای بالا پایین شدن تخت...

ویو کوک رفتم سراغ گردنشو کیس مارکای بنفش میزاشتم اونم لا ب ل...

ویو کوک ات: هه اونوقت کی میخواد جلومو بگیره کوک: هه.. من شده...

ویو ته ته: جوییجویی: هوم ته: ی نقشه دارم جویی : چی ته:::.......

part48 عشق پنهان《ویو ات》درسته بلاخره فهمیده بودم که عاشقش شد...

پارت ۱۰ فیک عشق مافیا و ات پرید بغل کوک‌ و لباشو سطحی بوسید ...

part46 عشق پنهان《ویو ات》حالم اصلا خوب نمیشد هر دقیقه حالم بد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط