من را بببخش هفده سالگی

من را بببخش هفده سالگی
تو را اصلا ندیدم
راحت از کنارت عبور کردم
تو چنان با سرعت و پور شور آمدی که باور کن حتی اسمم را از یاد برده بودم
با خودت کلی سوغات داشتی من یک دختر با موهای بلند بودم و اما هنوز در عالم کودکی بلوز و شلوار بر تن داشتم و با دوچرخه و توپ سرگرم میشدم
تو که دیده بودی من چه قدر در وجودم هیجان هست
تو لا اقل کمی رعایت احوال من را میکردی
آمدی و احساس را در وجودم چنان روشن کردی که باور کن هنوز که هنوز است قلبم دارد از آن داغی که در هفده سالگی بر دلم مانده میسوزد
هفده سالگی ام من را ببخش
رسیده بودم بر مرزی که حتی راه بلدی نبود دستم را بگیرد تا بتوانم تو را ببینم
تو خیلی معصوم بودی
اما بدان حالا که از مرز سی هم گذر کرده ام هنوزم هر روز حسرت میخورم که ای کاش ای کاش تو را دیده بودم
دیدگاه ها (۶۶)

دخمل خوسجلم سلام میتونهباهمه قهرهمامانشو میخاد

🔻 نمیدانم کدام بی مغز لاشعوری بود که اولین بار گفت اگر کسی ر...

سلام عشق من...آخ ببخشید یادم رفته بود چند وقته دیگه ماله من ...

ﭘﺪﺭﻡ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ:" ﺯﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺴﯿﻮﺍﻥ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺖ، ﺩﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺷﺪ. "...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۹۱ (。☬⁠。⁠)⁩هانو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط