{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت:۷
+بیا
جیمیل وارد اتاق شد این پسر اینجا چه کار میکنه(بچه ها قاصدک چون دیده جیمین سرد رفتاره میکنه و بهش میگه هر...زه دیگه از جیمین بدش اومده)
جیمین:سلام(بالحنی که انکار از قبل هیچ مشکلی با هم نداشتن)
قاصدک:اینجا چه کار میکنی(سرد)
جیمین:میدونم الان از من بدت میاد حقم داری ولی خوب من الان اومدم آتش بس کنیم
قاصدک:چی داری برای خودت میگی آتش بس چی اون روز توی مصاحبه وقتی هیترا به من گفت هر...زه توهم باهاشون موافقت کردی حتی تو گفتی تا حالا با چند نفرم دیدیم در حالی که خودتم خوب میدونی من با کسی تاحالا تو عمرم نبودم بعد الان میایی میگی بیا آتش بس کنیم فکر کردی به همین آسونی هاست
جیمین:فکر کردی اون روز منم میخواستم جلوی هم بهت بگم هر...زه مجبور بودم همچین حرفی بزنم
قاصدک:مجبور بودی! کی مجبورت کرده بود همچین حرفی بزنی واقعا حرفت مسخر ترین حرفی بود که تاحالا توی عمرم شنیدم(با لحن تمسخر)
جیمین:میخوای باور کن میخوای نکن برحال من مجبور بودم که همچین حرفی بزنم
قاصدک:اگه راست میگی کی مجبورت کرده بود
جیمین:نمیتونم بگم
قاصدک:یا بگو یا برو حالا حوصله تو ندارم
ویو راوی
جیمین بدون گفتن هیچ کلمه میره اون نمیتونست بگه که چرا اینکارارو میکنه چون امکان داره با گفتن این موضوع همین یه زره ارتباطی هم که بینشون از بین بره دخترک لباس هایش را پوشید ورفت بیرون

درود امیدوارم خوشتون اومده باشه
🧸🍒
خوب گیلاسکا باید یه چیزی رو بگم پارت بعد پارت آخر خودم دوست ندارم این رمان به این زودی ها تموم بشه اما خوب دوستم پدر مو در آورده که رمان درخواستی اون بنویسم امشب پارت آخر و همینطور مشخصات رمان بعدی مینویسم فقط بگم رمان بعدی درباره اعضا نیست و کلا دوتا کاراکتر خیالی قراره باشن🐥

راستی ممنون خیلی خوب دارید حمایت میکنید با اینکه کلا ۱۸/۱۹ نفرین ولی بازم خیلی خوب دارین حمایت میکنید واقع ازتون ممنونم💐
دیدگاه ها (۱)

پارت:۸*اخر*دخترک از خونه بیرون رفت داشت همینجوری فکر می‌کرد ...

درود این اولین سناریو که ساختم اگه ریدم به روتون نیارید

؟:(خنده درهد پار شدن)داری به جیمین این چیزارو میگی؟+یا حضرت ...

پارت:۵_تو دوست پسر داری؟(سرد)+نه ندارم_اکس چی؟+نه_خوب معلوم ...

رمان جیمین و ا/ت پارت دو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط