شعلههایعشق
#شعله_های_عشق
#part_26
"فردا"
جسیکا هی بلندی کشید و توی اتاقی با تم عروسک بیدار شد و همچی یادش اومد ، تصمیم گرفت به مشاوره بره بعد از خودن صبحانه پس به سمته پایین رفت همجا سوت و کور بود دخترک تصمیم گرفت میز رو بچینه عسل و نوتلا رو روی میز گذاشت چای دم کرد و پنکیک درست کرد بوی خوش پنکیک همجا رو برداشته بود لیسا به شکم برجسته و چشمان خواب آلود میز رو دید اولش نمیدونست داره درست میبینه فکر کرد خیالاتی شده و بخ سمت دست شویی رفت و دست و صورتش رو شست جسیکا پشت میز نشست و بعد دعا خوندن شروع به خوردن نوتلا که خیلی میخواستش کرد لیسا اومد و اوم بلندی کرد و پشت میز نشست ببعد جکسون اومد و با دیون میز از خود بی خود شد و به سمت دست شویی نرفت و کنار همسر عزیزش لیسا نشست و سه تایی دعا خوندن بعده خوندن دعا جکسون گفت
: به به خانم خوشگله چه کرده !
لیسا با سر حرف جکسون رو تایید کرد جسیکا خوشحال شد و با اشتها بیشتری شروع به خوردن نوتلا و پنکیک کرد بعد خوردن بلند شد و زنگ زد به مشاوری که مطمئین بود و میشناختش و نوبت گرفت ۱ ساعت بعد باید آماده میشد پس رفت و دوش گرفت بیرون اومد و روتین پوستیش رو انجام داد و یه رژ پررنگ و خط چشم کشید یکساعت گذشته بود یه آژانس سفارش داد و به سمته پایین رفت لیسا با تعجب پرسید
: جایی میری عشقم؟
جسیکا در جواب گفت
- میرم پیشه مشاورم
#part_26
"فردا"
جسیکا هی بلندی کشید و توی اتاقی با تم عروسک بیدار شد و همچی یادش اومد ، تصمیم گرفت به مشاوره بره بعد از خودن صبحانه پس به سمته پایین رفت همجا سوت و کور بود دخترک تصمیم گرفت میز رو بچینه عسل و نوتلا رو روی میز گذاشت چای دم کرد و پنکیک درست کرد بوی خوش پنکیک همجا رو برداشته بود لیسا به شکم برجسته و چشمان خواب آلود میز رو دید اولش نمیدونست داره درست میبینه فکر کرد خیالاتی شده و بخ سمت دست شویی رفت و دست و صورتش رو شست جسیکا پشت میز نشست و بعد دعا خوندن شروع به خوردن نوتلا که خیلی میخواستش کرد لیسا اومد و اوم بلندی کرد و پشت میز نشست ببعد جکسون اومد و با دیون میز از خود بی خود شد و به سمت دست شویی نرفت و کنار همسر عزیزش لیسا نشست و سه تایی دعا خوندن بعده خوندن دعا جکسون گفت
: به به خانم خوشگله چه کرده !
لیسا با سر حرف جکسون رو تایید کرد جسیکا خوشحال شد و با اشتها بیشتری شروع به خوردن نوتلا و پنکیک کرد بعد خوردن بلند شد و زنگ زد به مشاوری که مطمئین بود و میشناختش و نوبت گرفت ۱ ساعت بعد باید آماده میشد پس رفت و دوش گرفت بیرون اومد و روتین پوستیش رو انجام داد و یه رژ پررنگ و خط چشم کشید یکساعت گذشته بود یه آژانس سفارش داد و به سمته پایین رفت لیسا با تعجب پرسید
: جایی میری عشقم؟
جسیکا در جواب گفت
- میرم پیشه مشاورم
- ۱.۵k
- ۲۷ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط