{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمری از پاس دو واحد چشم عاجز مانده ام

عمری از پاس دو واحد چشم عاجز مانده ام
نیست ارفاقی به کارش، پشت هرگز مانده ام
مثل جنسی که ''فروشی نیست.''اما قیمتی ست
پیش لبهای تو پشت خط قرمز مانده ام

دکترای عشق را خواندم ولی پایان کار
چشمهایت سخت گیجم کرده،

قبل از آن چشم سیه مبهوت ابرویت شدم
اصل مطلب را نخوانده در پرانتز مانده ام
غیر از آن چشم تو که مردانه تسلیمش شدم
در تمام صحنه ها مردی مبارز مانده ام

زندگی از مستحبات ست عشق از واجبات
سعی خود را کرده اما در فرائض مانده ام
در شگفتم از عجایب در سه چیز ای دوستان
در خدا، در چشم او، در شعر حافظ مانده ام
دیدگاه ها (۴)

از خویش می گریزم دراین دیار باراندلتنگ روزگارم برمن ببار بار...

تو نه مهتاب و نه خورشیدی و نه دریایی!تو همان ناب ترین جاذبه ...

لعـنتی چشمان خیست بی قرارم می کندگریه های آتشینَت غصه دارم م...

شکسته ای دل مرا ...رعایتی نمی کنی...!چه شد که از مریض خود عی...

_____پارت¹⁴ نفرین کوچولو_____آرام از جایم بلند شدم و با قدم‌...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 156✦..........................

نامه ی دامبلدور به گریندل والد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط