پارت
پارت858
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
محکم ارمانو بغل کردم...
_دلم برات تنگ شده بود جغجغه ای ارمان...
_/منم همین طور...
امیر~ملیکا چرا توی این حاله؟! چی به خوردش داده؟!
_معلوم نیست فقط میدونم قرصه...
امیر~خطرناک نیست؟!
_/نمیدونم وضعشو ک میبینی فعلا که خوبه...یکم بخوابه شاید درست شه...
ارمین_/احتمالا قرص روان پریشی داده بهش...درست میشه معلومه دوزش کمه...وگرنه ممکن بود بکشتش...!
امیر: خب چجور درست میشه ؟! دارویی چیزی داره؟!دلم واسش تنگ شده...
_/دلت تنگ شده یا زیر شکمت دلش تنگ شده؟!
ارمان:ارمیتا این چه حرفیه...
_/والا دروغ میگم مگه!!! حتما هم منتظره هزار جور انگ بهش بزنه بندازتش بیرون!!!
امیر: من مثل اون مرتیکه نیستم ارمیتا...من واقعا دوسش دارم....!میخوامش...میخوام بدونم چه بلایی سرش اومده کمکش کنم فراموشش کنه!!بعد این همه سختی حقشه یکم ارامش داشته باشه ....برام مهم نیست کی جلومه همه ای موانعو برمیدارم نمیزارم دیگه کسی اذیتش کنه...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
محکم ارمانو بغل کردم...
_دلم برات تنگ شده بود جغجغه ای ارمان...
_/منم همین طور...
امیر~ملیکا چرا توی این حاله؟! چی به خوردش داده؟!
_معلوم نیست فقط میدونم قرصه...
امیر~خطرناک نیست؟!
_/نمیدونم وضعشو ک میبینی فعلا که خوبه...یکم بخوابه شاید درست شه...
ارمین_/احتمالا قرص روان پریشی داده بهش...درست میشه معلومه دوزش کمه...وگرنه ممکن بود بکشتش...!
امیر: خب چجور درست میشه ؟! دارویی چیزی داره؟!دلم واسش تنگ شده...
_/دلت تنگ شده یا زیر شکمت دلش تنگ شده؟!
ارمان:ارمیتا این چه حرفیه...
_/والا دروغ میگم مگه!!! حتما هم منتظره هزار جور انگ بهش بزنه بندازتش بیرون!!!
امیر: من مثل اون مرتیکه نیستم ارمیتا...من واقعا دوسش دارم....!میخوامش...میخوام بدونم چه بلایی سرش اومده کمکش کنم فراموشش کنه!!بعد این همه سختی حقشه یکم ارامش داشته باشه ....برام مهم نیست کی جلومه همه ای موانعو برمیدارم نمیزارم دیگه کسی اذیتش کنه...
- ۴.۴k
- ۰۵ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط