پارت
پارت85۹
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
سری تکون دادم...
_باید نظر ملیم بپرسی شاید اون نخواد باهات باشه!
_/چرا !! بیخود کرده...!!!
_نزدیک دو سه هفته س... پیش یه روانی بوده...هزار جور قرص دارو به خوردش داده ...و خیلی چیزای دیگه که گفتنش درست نیست!
_/میدونم...برای همین میخوام براش جبران کنم...
_امیدوارم...
تا برسیم به مقصد همه ساکت بودن ...و تو فکر غرق شده بودن...لونا خیلی اروم بغل ارمان خواب بود...ارمان گه گاهی سعی میکرد بیدارش کنه ...
_نکن ارمان مرض داری؟!
_/مبینا میگفت چشاش ابیه خیلی خوشگله...میخوام ببینمش خب...
_بیدار شد میبینیش الان بزار تا برسیم بخوابه ساکت باشه...
ارمان سری تکون دادو حرفمو تایید کرد... رفتیم داخل حیاط یه عمارت...مبی دوید از در اومد سمتم بغلم کرد...
_/چطوری ارمی... خداروشکر سالمین...
_خوبم تو چطوری...
ارمین:بیاین بریم داخل بعدش احوال پرسی میکنین...
رفتیم داخل...نشستم رو مبل...امیر با ملی رفت داخل اتاق...صدای جیغ گریه لونا در اومد...
ارمان_من کاریش نکردم... چرا گریه کرد...؟!
به طرز فکر ارمان یه لبخند زدم...معلومه خب بچه داری بلد نیست...
_/احتمالا گشنه س...شیر خشک ندارین ؟!
_نمیدونم باید از خدمتکارا بپرسیم...!
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
سری تکون دادم...
_باید نظر ملیم بپرسی شاید اون نخواد باهات باشه!
_/چرا !! بیخود کرده...!!!
_نزدیک دو سه هفته س... پیش یه روانی بوده...هزار جور قرص دارو به خوردش داده ...و خیلی چیزای دیگه که گفتنش درست نیست!
_/میدونم...برای همین میخوام براش جبران کنم...
_امیدوارم...
تا برسیم به مقصد همه ساکت بودن ...و تو فکر غرق شده بودن...لونا خیلی اروم بغل ارمان خواب بود...ارمان گه گاهی سعی میکرد بیدارش کنه ...
_نکن ارمان مرض داری؟!
_/مبینا میگفت چشاش ابیه خیلی خوشگله...میخوام ببینمش خب...
_بیدار شد میبینیش الان بزار تا برسیم بخوابه ساکت باشه...
ارمان سری تکون دادو حرفمو تایید کرد... رفتیم داخل حیاط یه عمارت...مبی دوید از در اومد سمتم بغلم کرد...
_/چطوری ارمی... خداروشکر سالمین...
_خوبم تو چطوری...
ارمین:بیاین بریم داخل بعدش احوال پرسی میکنین...
رفتیم داخل...نشستم رو مبل...امیر با ملی رفت داخل اتاق...صدای جیغ گریه لونا در اومد...
ارمان_من کاریش نکردم... چرا گریه کرد...؟!
به طرز فکر ارمان یه لبخند زدم...معلومه خب بچه داری بلد نیست...
_/احتمالا گشنه س...شیر خشک ندارین ؟!
_نمیدونم باید از خدمتکارا بپرسیم...!
- ۴.۵k
- ۱۰ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط