{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part1

part1
راوی:علی الان19سالشه و در دانشگاه تهران معماری میخونه
وتارا دختری18ساله دانشجوی پزشکی وارد دانشگاه تازه شده
تارا:
امروز صب روز اول دانشگاس از ذوقم صب زود پاشدم وکارام و کردم بلاخره خرخونیانم جواب دادن ورتبه ی مورد نظرمو کسب کردم
با اینکه صب زود پاشده بودم طبق معمول دیر کردم
باعجله تو سالن میدویدم که با یه پسره برخورد کردم(همون علی خودمون)و تمام وسایلم ریخت
تارا-اقا حواستون کجاس پس چرا جولتو نگا نمیکنی
علی-شرمنده ببخشید عجله داشتم بزارید کمکتون کنم
بهم کمک کرد و وسایلمو جم کردم
وای خدا فکنم استاد دیگه بره
سریع وارد کلاس شدم
وای نه اساد اومده
استاده-خانم اولین جلسه تاخیر داشتید خدا به بقیش خیر کنه
تارا-شرمنده استاد دیگه تکرار نمیشع
استاد-چون جلسه اول بود مهم نی اسمتون؟
تارا-تارا برزگر هستم
استاد-بفرمایید
بعد یه ساعت نیم کلاسمون تموم شدش
نیکا همکلاسیه دبیرستانمه ما باهم خیلی صمیمی هستیم وحالا هم تو یه کلاسیم باهم به ارزمون رسیدیم....
#زخم_بازمن
#علی_یاسینی
دیدگاه ها (۱۶)

پارت ۴ وییوی جیسونگ:وارد خونه شدم خونه ای که فکر میکردم یه ر...

part 6ته : پس من یکی رو میفرستم که سرنخ هایی جمع کنهکوک : با...

part15 علی-راستی ترا میگم فردا بیکاری بر یم دنبال استودیو بگ...

part56تارا-ساعت حدود 1 بود که حسینی باهام تماس گرفت باعجله ج...

p99تارا-یجوری محکم بغلم کرده بود کهبااحساس خفگی لند شدمولم ک...

p138تارا-لعنت بهت پارتی اخه؟علی-حالاچرااینقد خوشگلیتارا-الان...

part14علی-ازآگاهی اومدم بیرون حالمگرفته بود دلم میخواست یکم ...

p124پارسا-پرو چطوری رو شد به خاله بگیتارا-فعلا نگفم مامان می...

part18تارا-تموم وسایلم جم کردم یدوش گرفتم داشتم اماده میشدمع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط