{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عَقل در چارهِ سودای تو

عَقل در چارهِ سودای تو
بی چاره بماند

وَقت آن است
که دیوانه شَود عاقلِ تو....

#فروغی_بسطامی
دیدگاه ها (۱)

روزی کِه دلی را به نِگاهی بنوازنداز عُمر حِساب است همان روز ...

گفت چرا نَهان کُنی عِشق مَرا چو عاشِقی!؟من زِ برای این سخن ش...

زهی صُبحی که او آید نِشیند بر سرِ بالینتو چشم از خواب بگشایی...

دلَم هزار گره داشت همچو رشتهِ سَحرز سِحر چشم خوشَت آن همه گر...

چنان روزی رسان روزی رساندکه صد عاقل از آن حیران بماند

گفتم اگر یک دختر هم بماند اون تو باشی عاشقت نمیشومتو چه بودی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط