{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زهی صُبحی که او آید

زهی صُبحی که او آید
نِشیند بر سرِ بالین

تو چشم از خواب بگشایی
ببینی شاهِ شادانی!

#مولانا
دیدگاه ها (۴)

عَقل در چارهِ سودای تو بی چاره بماندوَقت آن است که دیوانه شَ...

روزی کِه دلی را به نِگاهی بنوازنداز عُمر حِساب است همان روز ...

دلَم هزار گره داشت همچو رشتهِ سَحرز سِحر چشم خوشَت آن همه گر...

مو به مو بستهٔ آن زلف گره گیر شدمآخر از فیض جنون قابل زنجیر ...

خیال آمدنت دیشبم به سر می‌زدنیامدی که ببینی دلم چه پر می‌زدب...

طبیعت

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط