{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلَم هزار گره داشت

دلَم هزار گره داشت
همچو رشتهِ سَحر

ز سِحر چشم خوشَت
آن همه گره بگشاد....

#مولانا
دیدگاه ها (۲)

زهی صُبحی که او آید نِشیند بر سرِ بالینتو چشم از خواب بگشایی...

عَقل در چارهِ سودای تو بی چاره بماندوَقت آن است که دیوانه شَ...

مو به مو بستهٔ آن زلف گره گیر شدمآخر از فیض جنون قابل زنجیر ...

صدا کن مراصدای تو خوب استصدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی استکه ...

ما ز هر صاحب دلی یک رشته فن آموختیمعشق از لیلی و صبر از کوه ...

ای آن‌که طبیب دردهای ماییاین درد ز حد رفت چه می‌فرماییدیوان ...

من ندانم ز نگاه تو چه خواندم اما می‌دانم آن چشم ها قاتل دلخو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط