{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۸ ...

پارت ۱۸ ...

ات : که دیدم بین دوتا فرد عضلانی خوابیدم
ته و کوک ...
بدون اینکه بیدار شن خودمو در اوردم
خیلی کیوت خوابیده بودن بوسه ای رو پیشونیشون گذاشتم امینکه میخواستم برم دوتا دستام توسط دو نفر گرفته شد و افتادم تو تخت
ات : هییی چیکار میکنین .. ولم کنین ...
کوک : خب گفتی لبات واسه منه نه
ات : الان نه
کوک : پس ک...
گوشی ات زنگ خورد
ات : الو ... سلام... اها ... ببخشید ... من خیلی شرمنده‌ام ..... بله .... ممنون .... چشم میام ... بله .. لطفا زحمت نکشین...خداحافظ
ات : واایی از دست تو بورااا
ته : چیزی‌ شده
ات : بورا دیشب مست کرده خونه دوستش مونده
کوک : خب
ات : هیچی دیگه مامان دوستشم منو دعوت کرد خونشون ...
ته : اهااا
کوک : بوسمم کننن
ته :من چیییی
خب بیاین دوتاتون رو بوس میکنم ...
سنگ کاغذ قیچی بازی کنید هرکی برد اونو اول بوس میکنم
.....
کوک برد ...
ات اول کوک رو بوسید
و بعد ته رو بوسید ....
ات : خب حالا بوستون کردم میزارین برم ...
تهکوک : اره برو ..
ته : کوک ات امشب پیش من میخوابه
کوک : عمرا ...
ات گذاشت اینا دعوا کنن ... و رفت بیرون بوی غذا میومد اتم گشنش بود .. دید جین داره غذا درست میکنه
ات رفت از پشت جین رو بغل کرد
جین : به به. ات خانم ... چیزی شده ؟
ات : نه ... فقط نظرم به پیشنهادتون مثبته ...
جین : ایوللل ...
ات : خب اوپاا من گشنمههه ..
جین یه تیکه از گوشت رو گذاشت لای لب ات و اتو چسبوند به دیوار ... و همینجوری که گوشت لای دهن ات بود اونو خورد
ات :‌گفتم بده به من نه خودت بخورش
جین : خوب بیا این یکی رو بخور
گذاشت دهن ات
ات : واایی چه خوشمزه
جین : من پختم دیگه ...
ات : حالا چون خوشمزه بود جایزت یدونه بوسه ...
و بوسه سطحی رو لب جین گذاشت ...
سفره رو اماده کردن اعضا اومدن پایین ...
جیمین : پسرا امروز مامانم خونمون دعوتمون کرده .... ات اگه میخوای تو هم بیا ..
ات : نه من میخوام برم پیش بورا ...
غذاشونو خوردن ....
ات اماده شد و اعضا هم همینطور ..
ات راه افتاد به سمت بورا
اعضا هم به سمت خونه جیمین ... اینا ...
رسیدن وقتی پیاده شدن .. همدیگرو دیدن
جیمین : ات ؟
ات : جیمین .... تو خواهر داری ؟
جیمین : اره ...
فکر کنم راهمون یکی بوده ...
رفتن داخل خونه ( مامان جیمین = - )
-سلام پسرم خوش اومدی .. سلام دخترم ...
چرا باهم اومدین همو میشناسین ؟
جیمین : اره مامان ... نامزدمه ..
ات با لبخند : سلام مادر جان ات هستم نامزد جیمین از دیدنتون خوشحالم...
- وای دخترم چه خوشگلی .. سلیقه جیمین رو دست کم گرفته بودما ..برادر کوچیکه جیمین : سلام خانم زیبا ... سلام عمو ها ... شاید باورتون نشه تا الان فکر میکردم جیمین گِیه ... اخه هیچوقت دختر نمیورد خونه
ات خندش گرفته بود ...
جیمین : ات دارم برات بزار بریم خونه ...
ات : مادر جان بورا کجان ..؟
بورا : اتتتت سلااامممم
ات : بورااا سلااممم ...
بورا : اگه بدونی چقدر بهمون خوش گذشت ...
ات : اره دیگه بدون من بهت خوشمیگذره ..
بورا : په جورمم
ات : اوههه ...
-ات ... خب ات بلدی کیمباب درست کنی ...
.بودا : اره خاله ... چه جورم از اونا که هیچا پیدا نمیشه ....
-کیمچی چی ؟
بورا : خاله همه چی بلده ... همشم خوشمزه ...
ات اروم : بورا رفتیم خونه که تنها میشیم ...

من خوابم میاد ... شب بخیررر
دیدگاه ها (۳)

پارت ۱۷ چند روز گذشت ولی ات خبری نداد ( شب ۳ ) ات : اومدم اب...

دخواستی چیزی ندارین ؟

پارت ۱۶ ات : من ... اصلا بیاین ببینینجین : چی شده دارم از اس...

پارت ۹جین : یعنی میگی من زشتم ؟لنا : یکم نسبت به ووسوک اره ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط