پارت ۱۶
پارت ۱۶
ات : من ... اصلا بیاین ببینین
جین : چی شده دارم از استرس میمیرممم
ات : چیزی نیست
ات دست شوگا و جین رو گرفت و رفت خونه طبقه بالا
شوگا : الان اینجا باید چیکار کنیم ؟
ات : خب من وقتی نیاز دارم تنها باشم میام اینجا اینجا خونه منه
جین : اوو
رفتن تو خونه دیدن همه دکورش سیاهه
شوگا : وایی اینجا محشره
ات : نظرتون با فیلم و غذا چیه ؟
جین و شوگا : مثبته
غذا اومد و با فیلم داشتن میدیدن که
جین یه بالشت زد به ات
جین : ا..ات ... ببخشید داشتم شوخی میک...میکردم ....
شوگا: فاتحمونو بخون جین
که یهو ات یه بالشت برداشت و جینو زد داشتن میخندیدن بازی کردن
ات : واااااییی ههههه
شوگا : وایسا ببینم اتتت ... منو میزنیی
جین : شوگگگاا بیا اینجاا
بعد نیم ساعت خسته شدن
ات : از اینکه تابستون داره میاد خوشحالم
جین : منم....
شوگا : ات میشه یه سوال بپرسم
ات : اره
شوگا : چرا از ارتباط گرفتن با بقیه خوشت نمیاد
ات : چون میترسم
جین : ها؟
ات : اره میدونم ... مسخرهاست ولی میترسم از اینکه از دستشون بدم
جین : ....
شوگا : .....
ات : ولی خب الان دیگه نمیترسم ...
جین : چرا ؟
ات : چون شمارو دارم
شوگا : تو خیلی از تصوراتم بهتری
جین : تو خیلی خوبی
ات : شاید باورتون نشه .. ولی .. هیچکس تا به حال اینارو بهم نگفته بود
جین : ...
شوگا : الان مارو داری پس ما بهت میگیم
جین : تو بهترینی ارهههه
ات : ممنون پسراا
ات : بغل ۳ نفره ؟؟
جین : شوگا : بغل ۳ نفره
همو بغل کردن
ات : خب الان باید بریم پایین تا بهمون شک نکردن
جین : بریم
رفتن پایین
بورا : سلام ات
ات : سلام ..
بورا : ات میخوام برم بار یکی از دوستام دعوتم کرده
ات : میشناسم ؟
بورا : اره میشناسی دختره
ات : برو ولی ... ۵. درصد بنوش
بورا : اتتتت تو بهترینی
ات لبخندی زد ولی سرش و انداخت پایین
بورا رفت ...
جیمین اعضا رو صدا زد برن تو اتاقش همه بجز ات اتم رفت با بچه ها بازی کردن
هوپ : چی شده
جیمین : بچه ها احساس میکنم ... احساس میکنم داره از ات خوشم میاد
کوک : چیی ؟
ته : نه امکان نداره
نام : جیمین
جین : ای واااییی
شوگا : نه
هوپ :.....
جیمین : چی شده من احساسمو گفتم
نام : اخه ..
همه اعضا یهو باهم گفتن : منم از ات خوشم میاد
همه نگاه هم کردن
کوک : ما سر هیچی رقابت نکردیم این انتخاب اته
اعضا : اره
شب بود و موقع خواب بود
بچه ها همه خواب بودن و فقط ات و اعضا بیدار بودن
و موضوع رو به ات گفتن
ات که تعجب کرده بود به خودش اومد
ات : من نمیدونم بچه ها
شما هر کدوم یه چیزایی دارین که من جذبش شدم
مثلا شوگا بهم امنیت میده
جیمین منو میخندونه
کوک حواسش بهم هست
ته باهام پایه هر کاری هست
نامی بهم ارامش میده
جیهوپ بهم امید میده
جین .. جین منو یاد مامانم میندازه حواسش بهم هست و برام وقت زیادی میزاره
اعضا : ....
نامی : نمیدونم نظر خوبیه یا نه ولی خب نظرت چیه با همهیهماباشی ؟
کوک : من که موافقم
جین : منم
هوپ : فکر بدی نیست
ته : اوکیه
جیمین : ات نظر تو چیه
ات :: ....
شوگا : منم هم نظرم باهاتون
ات : یعنی دارین میگین دوست دخترتون یکی باشه یا دوست پسرای من۷ تا باشه ؟
جیمین : دوتاش یکیه ولی اره
ات : شما مشکلی ندارین ؟
اعضا : نه
ات : .... پسرا میشه به من یکم وقت بدین ؟
نام : اره هرجور راحتی .. ولی هرچی شد لطفا مارو در جریان بزار ...
ات : من ... اصلا بیاین ببینین
جین : چی شده دارم از استرس میمیرممم
ات : چیزی نیست
ات دست شوگا و جین رو گرفت و رفت خونه طبقه بالا
شوگا : الان اینجا باید چیکار کنیم ؟
ات : خب من وقتی نیاز دارم تنها باشم میام اینجا اینجا خونه منه
جین : اوو
رفتن تو خونه دیدن همه دکورش سیاهه
شوگا : وایی اینجا محشره
ات : نظرتون با فیلم و غذا چیه ؟
جین و شوگا : مثبته
غذا اومد و با فیلم داشتن میدیدن که
جین یه بالشت زد به ات
جین : ا..ات ... ببخشید داشتم شوخی میک...میکردم ....
شوگا: فاتحمونو بخون جین
که یهو ات یه بالشت برداشت و جینو زد داشتن میخندیدن بازی کردن
ات : واااااییی ههههه
شوگا : وایسا ببینم اتتت ... منو میزنیی
جین : شوگگگاا بیا اینجاا
بعد نیم ساعت خسته شدن
ات : از اینکه تابستون داره میاد خوشحالم
جین : منم....
شوگا : ات میشه یه سوال بپرسم
ات : اره
شوگا : چرا از ارتباط گرفتن با بقیه خوشت نمیاد
ات : چون میترسم
جین : ها؟
ات : اره میدونم ... مسخرهاست ولی میترسم از اینکه از دستشون بدم
جین : ....
شوگا : .....
ات : ولی خب الان دیگه نمیترسم ...
جین : چرا ؟
ات : چون شمارو دارم
شوگا : تو خیلی از تصوراتم بهتری
جین : تو خیلی خوبی
ات : شاید باورتون نشه .. ولی .. هیچکس تا به حال اینارو بهم نگفته بود
جین : ...
شوگا : الان مارو داری پس ما بهت میگیم
جین : تو بهترینی ارهههه
ات : ممنون پسراا
ات : بغل ۳ نفره ؟؟
جین : شوگا : بغل ۳ نفره
همو بغل کردن
ات : خب الان باید بریم پایین تا بهمون شک نکردن
جین : بریم
رفتن پایین
بورا : سلام ات
ات : سلام ..
بورا : ات میخوام برم بار یکی از دوستام دعوتم کرده
ات : میشناسم ؟
بورا : اره میشناسی دختره
ات : برو ولی ... ۵. درصد بنوش
بورا : اتتتت تو بهترینی
ات لبخندی زد ولی سرش و انداخت پایین
بورا رفت ...
جیمین اعضا رو صدا زد برن تو اتاقش همه بجز ات اتم رفت با بچه ها بازی کردن
هوپ : چی شده
جیمین : بچه ها احساس میکنم ... احساس میکنم داره از ات خوشم میاد
کوک : چیی ؟
ته : نه امکان نداره
نام : جیمین
جین : ای واااییی
شوگا : نه
هوپ :.....
جیمین : چی شده من احساسمو گفتم
نام : اخه ..
همه اعضا یهو باهم گفتن : منم از ات خوشم میاد
همه نگاه هم کردن
کوک : ما سر هیچی رقابت نکردیم این انتخاب اته
اعضا : اره
شب بود و موقع خواب بود
بچه ها همه خواب بودن و فقط ات و اعضا بیدار بودن
و موضوع رو به ات گفتن
ات که تعجب کرده بود به خودش اومد
ات : من نمیدونم بچه ها
شما هر کدوم یه چیزایی دارین که من جذبش شدم
مثلا شوگا بهم امنیت میده
جیمین منو میخندونه
کوک حواسش بهم هست
ته باهام پایه هر کاری هست
نامی بهم ارامش میده
جیهوپ بهم امید میده
جین .. جین منو یاد مامانم میندازه حواسش بهم هست و برام وقت زیادی میزاره
اعضا : ....
نامی : نمیدونم نظر خوبیه یا نه ولی خب نظرت چیه با همهیهماباشی ؟
کوک : من که موافقم
جین : منم
هوپ : فکر بدی نیست
ته : اوکیه
جیمین : ات نظر تو چیه
ات :: ....
شوگا : منم هم نظرم باهاتون
ات : یعنی دارین میگین دوست دخترتون یکی باشه یا دوست پسرای من۷ تا باشه ؟
جیمین : دوتاش یکیه ولی اره
ات : شما مشکلی ندارین ؟
اعضا : نه
ات : .... پسرا میشه به من یکم وقت بدین ؟
نام : اره هرجور راحتی .. ولی هرچی شد لطفا مارو در جریان بزار ...
- ۳۰
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط