پارت ۱۷
پارت ۱۷
چند روز گذشت ولی ات خبری نداد
( شب ۳ )
ات : اومدم اب بخورم دستی دور کمرم حلقه شد از بوی عطرش میشد فهمید کیه
ات : جیمین .. چرا نخوابیدی ( رو به جیمین )
جیمین : به تو فکر میکردم
ات : جیمین !! نمیدونم چیکار باید بکنم
پیشنهاد شما بد نیست ولی خیل عجیبه ..
جیمین : اره ولی خب تو نباید مارو عاشق و دلبخاته خودت میکردی ..
ات تکخنده ای زد
جیمین : ات !
ات : بله
جیمن : ما الان تقریبا ۲ ماه میشه با هم دوستیم .. من از هفته های اول که دیدمت ازت حوشم اومد ...
خیلی دوست داشتم طعم لبت رو حس کنم ... مخصوصا وقتی لنا میگفت مزه توت فرنگی میده ...الان که حسم رو بهت گفتم میخوام اینکارو انجام بدم
ات : جیمین من .....
قبل اینکه ات حرفی بزنه ... جیمین لبشو بوسید ات اول مقاومت کرد ولی وقتی دید جیمین کوتاه نمیاد همکاری کرد ...بعد از ۱ مین کیس
ات با مشت میزد تو قفسه سینه جیمن و جیمین از ات جدا شد ...
ات : جی...
جیمن : هییسسس هیچی نگو ... این اولین کاری بود که کردم هنوز کلی کار مونده تا باهات بکنم...
ات : .... جیمین بهتره بریم بخوابیم ....
جیمین : اره
ات : ولی هرکی تو اتاق خودش .
جیمین : نهههههه
ات : اره جیمین
ات رفت تو اتاق خودش و رو تخت خودشو پرت کرد ...
داشت به اتفاقای اخیر فکر میکرد تا خوابش ببره که یکی خوابید رو تخت ... کسی که دستاش پر از تتو بود
ات : جونگکوک اینجا چیکار میکنی ؟
کوک : اههه خوابم نمیبرد گفتم کنار فرشته امتحان کنم ببینم خوابم میبره یا نه ...
دستشو دور کمر ات حلقه کرد
ات : کوک میشه یکم ازم فاصله بگیری ...
کوک اتو بیشتر به خودش چسبوند و ات فهمین اون لخته ( بالاتنه 🗿)
ات : کوک داری چیکار میکنی لباست کوو
کوک : من هر شب بدون لباس میخوابم
کوک سرشو تو گردن ات فرو برد
کوک : بوی بچه میدی
ات : ولی بچه نیستم
کوک : در مقابل من چرا
ات : نه خیر نیستممم ( کیوت و حرصی )
کوک : حرص میخوری کیوت تر میشی
ات : نمیخواممممم ولم کننن
کوک :باشه بابا اذیتت نمیکنم
ات : خوبه ..
ات برگشت و سرشو تو سینه کوک فرو برد
کوک : اگه میدونستم اینکارو میکنی زودتر از اذیت کردنت دست بر میداشتم ...
ات : همممم ... میتونم بهتون یه شانس بدم ..
کوک : اها .... چی .. ها وایسا ببینم
ات : اره واقعا ساکت الان بقیه بیدار میشن ...
کوک : خب من میخوام اول از لبت شدوع کنم ...
ات : الان نه ..
کوک : چرا ؟
ات : امشب لبم مال جیمین بود ...
فردا قول میدم مال تو باشه ...
کوک : قول دادیا ...
ات : بخواب کوک بخواب ....
کوک : باشه کوچولو
ات : هیییی من کوچولو نیستم تو خیلی گنده ایییی ..
کوک : باشه بخواب تا فردا شه دیگههههه
ات خوابید ...
( فردا )
ات : با حس نفس تنگی بیدار شدم که دیدم ....
بیبی ها این از پارت جدید ...
یه خبر خوب یا بد دارم براتون ....
هر چیزی یه شروع و پایانی داره ... و این فیکم امروز یا امشب یا همین الان ( هرچی که شما میگین ) ۳ یا ۴ پارت دیگه داره ...
و قراره تموم بشه ...
بعد این فیک ۴ و یا ۵ فیک دیگه مینویسم و عاف میزنم ... 💔 ( ابدی )
چون مثل اینکه اینجا منو نمیخوایین ...
و همین دیگه ... بایییی
چند روز گذشت ولی ات خبری نداد
( شب ۳ )
ات : اومدم اب بخورم دستی دور کمرم حلقه شد از بوی عطرش میشد فهمید کیه
ات : جیمین .. چرا نخوابیدی ( رو به جیمین )
جیمین : به تو فکر میکردم
ات : جیمین !! نمیدونم چیکار باید بکنم
پیشنهاد شما بد نیست ولی خیل عجیبه ..
جیمین : اره ولی خب تو نباید مارو عاشق و دلبخاته خودت میکردی ..
ات تکخنده ای زد
جیمین : ات !
ات : بله
جیمن : ما الان تقریبا ۲ ماه میشه با هم دوستیم .. من از هفته های اول که دیدمت ازت حوشم اومد ...
خیلی دوست داشتم طعم لبت رو حس کنم ... مخصوصا وقتی لنا میگفت مزه توت فرنگی میده ...الان که حسم رو بهت گفتم میخوام اینکارو انجام بدم
ات : جیمین من .....
قبل اینکه ات حرفی بزنه ... جیمین لبشو بوسید ات اول مقاومت کرد ولی وقتی دید جیمین کوتاه نمیاد همکاری کرد ...بعد از ۱ مین کیس
ات با مشت میزد تو قفسه سینه جیمن و جیمین از ات جدا شد ...
ات : جی...
جیمن : هییسسس هیچی نگو ... این اولین کاری بود که کردم هنوز کلی کار مونده تا باهات بکنم...
ات : .... جیمین بهتره بریم بخوابیم ....
جیمین : اره
ات : ولی هرکی تو اتاق خودش .
جیمین : نهههههه
ات : اره جیمین
ات رفت تو اتاق خودش و رو تخت خودشو پرت کرد ...
داشت به اتفاقای اخیر فکر میکرد تا خوابش ببره که یکی خوابید رو تخت ... کسی که دستاش پر از تتو بود
ات : جونگکوک اینجا چیکار میکنی ؟
کوک : اههه خوابم نمیبرد گفتم کنار فرشته امتحان کنم ببینم خوابم میبره یا نه ...
دستشو دور کمر ات حلقه کرد
ات : کوک میشه یکم ازم فاصله بگیری ...
کوک اتو بیشتر به خودش چسبوند و ات فهمین اون لخته ( بالاتنه 🗿)
ات : کوک داری چیکار میکنی لباست کوو
کوک : من هر شب بدون لباس میخوابم
کوک سرشو تو گردن ات فرو برد
کوک : بوی بچه میدی
ات : ولی بچه نیستم
کوک : در مقابل من چرا
ات : نه خیر نیستممم ( کیوت و حرصی )
کوک : حرص میخوری کیوت تر میشی
ات : نمیخواممممم ولم کننن
کوک :باشه بابا اذیتت نمیکنم
ات : خوبه ..
ات برگشت و سرشو تو سینه کوک فرو برد
کوک : اگه میدونستم اینکارو میکنی زودتر از اذیت کردنت دست بر میداشتم ...
ات : همممم ... میتونم بهتون یه شانس بدم ..
کوک : اها .... چی .. ها وایسا ببینم
ات : اره واقعا ساکت الان بقیه بیدار میشن ...
کوک : خب من میخوام اول از لبت شدوع کنم ...
ات : الان نه ..
کوک : چرا ؟
ات : امشب لبم مال جیمین بود ...
فردا قول میدم مال تو باشه ...
کوک : قول دادیا ...
ات : بخواب کوک بخواب ....
کوک : باشه کوچولو
ات : هیییی من کوچولو نیستم تو خیلی گنده ایییی ..
کوک : باشه بخواب تا فردا شه دیگههههه
ات خوابید ...
( فردا )
ات : با حس نفس تنگی بیدار شدم که دیدم ....
بیبی ها این از پارت جدید ...
یه خبر خوب یا بد دارم براتون ....
هر چیزی یه شروع و پایانی داره ... و این فیکم امروز یا امشب یا همین الان ( هرچی که شما میگین ) ۳ یا ۴ پارت دیگه داره ...
و قراره تموم بشه ...
بعد این فیک ۴ و یا ۵ فیک دیگه مینویسم و عاف میزنم ... 💔 ( ابدی )
چون مثل اینکه اینجا منو نمیخوایین ...
و همین دیگه ... بایییی
- ۴۴۵
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط