{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کتش را تکاند

کتش را تکاند
خاکستر هزار سیگار ناامیدی را روی زمین ریخت
کلاهش را پایین کشید و یقه اش را بالا داد
دستی به ریش بلندش کشید
عشقی در کار نبود
داشت پیری را تجربه میکرد هرچند سنی نداشت
سیگاری روشن کرد و کنج لب گذاشت
رفت
ماجرایش هیچ نقطه عطفی نداشت
دیدگاه ها (۲)

میخوام یه دعای خوب بکنم براتون. ان شاء الله اونی که دوستش دا...

باید که " مهربان " بود باید که " عشق " ورزید زیرا که زنده بو...

از خانم ها نبايد تعريف كرد چون ... مرد: عزيزم از وقتي ميري و...

ازدواج كريستوفر كلمبو اگر كريستوفر كلمبو ازدواج كرده بود،ممك...

اعتیاد من بهت.

# پارت سیزدهم: پیمانِ زیرِ بارانمرد که تمامِ قدرت خود را در ...

# پارت چهاردهم: پیمانِ زیرِ بارانمرد که تمامِ قدرت خود را در...

🎻۲۲:۱۸ | خیابان Saint-Jacques، منطقه پنجمدست‌هایش در جیب کتش...

چشم های زن و شوهر از تعجب گرد شد. این تصمیم میتونست زندگیشون...

قطرات ریز و درشت باران چهره اش که بر اثر سرما سرخ شده بود را...

🔹تهمت ها و شایعاتی که علیه فرمانده کمیته انقلاب اسلامی شاهین...

راز یک شب پاییزی

دزیره ویکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط